مستاجر وایلدفل هال

این داستان اثر آن برونته است. حدود 620 صفحه است.  حدود یک هفته طول کشید که من این داستان را تمام کنم. این کتاب هم عاشقانه است. این داستان با نامه نگاری گیلبرت (قهرمان مرد داستان) به هالفرد (شوهر خواهرش رز) آغاز می شود . خود هالفرد در داستان نقشی ندارد. راجع به زن به اصطلاح بیوه ایی است به اسم هلن گراهام(قهرمان زن داستان) .این زن به خاطرعیاشی همسرش و زن باز بودن وی از خانه خود فرار کرد آن موقعی که داشت با ارثر هانتیگتون ازدواج می کرد عشق نابه جا چشمانش را بسته بود با این خاله اش به او تذکر داد که این مرد به درد زندگی با تو نمی خورد او گوش به این حرف نداد و دم به تله داد و با این مرد ازدواج کرد آن هم از رو یندانم کاری زیرا این مرد که در ابتدا عاشق هلن شده بود آدم نبستا سالم وپاک ومنزهی بود و او از خواستگاری که خاله اش برای او در نظر گرفته بود .مثل سایه دنبالش بود نجات داد. هلن از هانتیگتون پسری به دنیا آورد . باز هم به اسم ارثر . در سال ششم زندگی مشترکشان که هلن حسابی از دست شوهرش خسته شده بود با پسرش و خدمتکارش که پرستار خود هلن از بچه بود فرار کرد زیرا از عیاشی همسرش خسته شده بود و مخفیانه به برادرش فردریک لارنس (قهرمان مرد دوم داستان ) نامه نوشت و از او تقاضای کمک کرد و لارنس برای او پناهگاهی ساخت و او مدتی در آن پناهگاه زندگی کرد تا زمانی که فهمید شوهرش هانتیگتون در آغوش مرگ دراز کشیده است و او از روی وظیفه و احساس مسئولیت به آن خانه ایی که از آن به شدت نفرت داشت برگشت و از شوهرش تا زمان مرگ مراقبت کرد . این نوشته را هلن در دفتر خاطرات روزانه اش نوشته بود و قبل از اینگه شوهرش در آغوش مرگ بیافتد و به آنجا بورد به گیلبرت دادکه بخواند و به فکر کس دیگری بیافتد . اما قبل از اینکه خلاصه داستان را به گایان ببرم نکه ایی را باید اشاره کنم و آن این که گیلبرت نمی داسنت که فردریک لارنس براردر هلن گراهام است و از اینکه می دید آن دو با هم هستند حسابی خون جگر می خورد  حتی به او صدمه هم زد ولی وقتی متوجه این قضیه شد حسابی از کارش ناراحت شد و به درمان او کمک کرد آری نباید وقتی می بیننید بین دوطرف رابطه ایی هست به یک طرف آسیب بزنید زیرا ممکن است رابطه خواهر وبرادری بین آنها باشد و گیلبرت سریع متوجه اشتباهش شد . نکته دیگر این که گراهام فامیل مادر فردریک و هلن لارنس قبل ازدواج با پدرشان بود و هلن با نام مستعار زندگی می کرد که از دست شوهر ش در امان باشد و آخر داستان هلن و گیلبرت مارکهام با هم ازدواج می کنند و این است پایان خوش برای این داستان.

/ 0 نظر / 14 بازدید