همنام

این داستان تثر جومپا لاهیری نویسنده بزرگ بنگلادشی آمریکایی است که داستان مردی به اسم آشوک  است که در بنگلادش زندگی می کند برای ادامه تحصیل به آمریکا می ره و بعد به قصد ازدواج به بنگلادش بر می گردد که با دختری به اسم آشیما ازدواج می کند . آشوک قبل زا مهاجرت به امریکا در طی یک ماجرا سانحه تصادف قطار جان به در می برد زیرا اون زمان موقع شب که همه خواب بودند او داشت کتاب از نیکلای گوگول را می خواند و تنها او (آ؛شوک) زنده می ماند و جلو می رود و آنها صاحب یه پسر به اسم گوگول می شوند (قرار بوده مادربزرگ آشیما یه نامه بفرسته که توش اسم بچه را گفته باشه که نامه گم می شه ) خلاصه آشوک یک روز وقتی دردفتر کارش است یاد اون ماجرا می افته و اسم بچه گوگول می شه که اسم خودمانی و رسمی اش می شه تو پنج سالگی اسم شناسنامه ایی گوگول را می خوان نیکیل بزارن که جواب نمی ده خلاصه گوگول یه خواهر کوچیکتر از خودشم داره به اسم سونیا . گوگول 18 سالگی اسمش را به نیکهیل تغیر می ده و از گوگول بدش می آید باجند نفر دوست می شه یه ازدواج ناموفق هم داره چون همسرش بهش خیانت می کنه ازهم جدا می شن قبل ازدواجش با موشومی پدرش طی ایست قلبی می میره آخر داستان هم آشیما به بنگلادش پیش برادرش بر می گرده 

این خلاصه ایی از کتاب بود که من کامل تعریف نکردم چون جذابیتش از بین می ره برای همین شما را خوندن این کتا 350 صفحه ایی دعوت می کنم

[ ۱۳٩۳/۸/۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

گودی

این کتاب اثر خانم جومپا لاهیری است که این داستان اولش بسیار کند پیش می رود به   خاطر این که یه مقدار تاریخ سیاسی هند است که در حقیقت راجع به وجود آمدن حزب کمونیست است ولی بعدش اون قدر سریع داستان پیش می رود که اصلن متوجه گدر زمان نمی شوی . در حقیت این داستان تراژدی زندگی دو برادر به نام های سوبهاش و اودایان است که در بچگی جدب گروه های سیاسی هند می شوند ولی سوبهاش (برادر بزرگه ) زود ازین گروه جدا می شود و برای ادامه تحصیل به آمریکا می رود . اودایان تا فوق می خوند ولی همچنان در حال تلاش برای آزادسازی بنگلادش از پاکستان ( یا بهتر بگویم همان پاکستان شرقی تلاش می کند ) الگوی اودیان روسیه وبیشتر چین است ولی افسوس اودایان را دولت هند دستگیر می کند و وی را می کشد . قبل از مرگش با دختری به نام گوری آشنا می شود و با او ازدواج می کند زمان بارداری گوری اودایان کشته می شود اینجا برادر بزرگه (سوبهاش ) به هند بر می گردد  پدر مادر این دوبرادر از ازدواج گوری و اودایان ناراحت بودند وقتی اودایان مرد با گوری حرف نمی زدند تا اینکه سوبهاش اومد بات اون حرف زد وقتی هم سوبهاش صحبت می کرد او یاد اودایان می افتاد در حین بارداری گوری این دوبا هم ازدواج می کنند و بچه گوری و اودایان به دنیا می آید بچه دختر است اسمش را بلامی گذارند گوری همش یاد خاطراتش با اودایان می افتد و از برزگ کردن بچه سر باز می زند و سوبهاش را نمی داند تا وقتی که بلا چهار سالش میشود ومتوجه می شه بلا خونه تنهاست .... ا

ادامه ماجرا از تو کتاب بخونید ومتوجه میشید چه جوری از هم جداشدندو سوبهاش به بلا می گید که اون در اصل عمویش می باشد  ولی بلا عمویش را باز پدر صدا می کند . برید حتما بخونید . داستان اولش کند پیش می رود و دوست ندارید بخونید 20 یا 30 صفحه جلو برود قشنگ می شود و دو روزه داستان را تموم می کند کتاب 406 صفحه است من تو مسافرت لحظه ایی کتاب از دستم پایین نیافتاد

[ ۱۳٩۳/٥/۱٠ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]