در اوج تخیل شاید هم به واقعیت تبدیل شد

سلام من الان اومدم چند خط چرت و پرت بنوسم و تحویل شما عزیران بدم ( نیست کسی بگه که بقیه حرفاتم چرتئپرت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) خب حالا اولندش (ماشالا به من یکی بگه تو دانشجوی ادبیاتی که نباید بگی که اولدندش باید بگی در اول یا در ابتدا )اه حالا در اول باید بگم ( بابا زودتر حرفت را بزن حوصله مان سر بردی ) بابا حرفم دارم می زنم شما نمی ذارید . (زود باش حوصله مان سر رفت )

خب دوشنبه کلاس راتتدگی دارم من چند سال پیش اسمم نوشتم و کلاسهاشو رفتم ولی کلاس آخر را نتونستم برم و مسافرت رفتم و در نتیجه نتونستم برم کلاسهای عملی اش را برم ( چقدر تنبلی تو دیگنیشخند) حالا بعدشم ترم اول دانشگاه آزاد شروع شد (اوه از 4 سال پیش این کار را می خواستی بکنی هنوز نتونستی) می خواستم برم ولی نتیجه کنکور آمده بود و من دانشگاه قبول شدم ( چه سعادتی) نتونستم بین تعطیلات  برم امتحان بدم(منظورت تعطیلات بین دوترمه ) بله دقیقا منظورم تعطیلات دو ترمه ( چرا تابستونها نتوتستی بری امتحان بدی) خب کار داشتم نتونستم برم امتحان بدم ( چه کار داشتی به من بگو چه کار داشتی ، هاها) فوضولی (آره فوضولم) حالا که فوضولی بهت چیزی نمی گم( ای بی تربیت ) بگذریم ( چی چی را بگدریم بگو تابستان ها چی کار می کردی که نمی رسیدی ؟) بعدا بهت می گم خلاصه 2و یا 3 تا تابستان گذشت و ما نتونستیم بریم امتحان بدیم ، هر وقت می خواستم برم بدم که نمی تونستم برم بدم این تابستون هم کتاب را نمی دونم برادرم کجا گذاشته بود ( منظورت پوریا است ) بله منظورم پوریا است . ولی فکر کنم کتاب تو بنایی ها پارسال گذشته گم شده است به همراه چند وسیله دیگه (خب همه وسایلتان را یک جا می داشتید که گم نشه ، بعد مگه پارسال شما بنایی داشتید) همین الان همین حرف را گفتم ، خلاصه دو سه روز پیش با بابام رفتیم آن آموزشگاه قرار شد که دوشنبه برم آنجا وا متحان بدم از چند روز بعدش برم سر کلاس عملی اش ، سه شنبه می یام فعلا کار دارم ( من که چشمم آب نمی خوره )

پ.ن: از این ظرز نوشتن اگر خوشتان آمد بگید که دباره این مدلی بنویسم

[ ۱۳٩۱/٦/۳ ] [ ٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]