هورا ،آخجون ، یک هفته دیگر عید است .من فردا با بچه های دانش گاه صحبت می کنم تا دوشنبه بیشتر دانش گاه ،نریم . من چقدر از این بابت خوشحالم . استاد ها درسته گفتن که 4 شنبه باید بیایم ولی ما ، هماهنگ میکنیم که نریم ،این آخر شادی من است از 4 شنبه دوباره می تونیم تا 9 صبح بخوابیم یک هفته بعدش هم عید باستانی نوروز . اما حرف من کهه این دو هفته نبودم سر این نیست. من حرفم دو خبر نارحت کننده هم هست . جند هفته پیش پدرم با مادرم رفته بودند ملا قات یکی از اقوامشان بعد از آنجا رفتند نیاوران که عینک من و مادرم را بگریند مادرم تو ماشین نشست پدرم رفت عینک سازی عینک ها را بگرید ،متاسفانه کسی کیسه میوه اش را یادش رفته بود با خود ببرد ، کیسه میوه هم آمد زیر پای پدرم پاش پیچ خورد و درست همان موقع درست یک ماشین جلوی پدرم استارت زد و به پدرم کمک کرد آن دست خیابان برود پدرم هم لنگان رفت عینک هارا برود بگیرد صاحب عینک سازی هم به پدرم کمک کرد که پدرم دکتر برود دکتر هم برای پدرم عکس نوشت در جواب عکس کاشف به عمل آمد که پای پدرم یک مقداری شکسته است ، آن دکتر هم به پدرم گفت که پلاتین بگدارد بهتر است و زود تر خوب می شود ماهم این کار را نکردیم چون دکتر را نمی شناختیم به 2 تا دکتر خوب دیگر نشان دایم که آنها گفتند نمی خواد ، فقط باید مراعات کند و تند نره که گوش نمی دهد ، و یک هفته بعدش با عصا با آن پایی که شکسته بود دباره زمین خورد این بار مادر و برادرم دباره او را همان دکتر اولیه بردن ، دکتر اولیه هم گفت ااگه پیش 90تا دکتر دیگه هم بری آن 90 تا می گن نمی خواد ولی من می گم پلاتین بداری بهتر است ، مادرم آنجا دقت کرد منشی دکتر به هرکس که به مطبش زنگ می زد می گفت : فردا صبح ناشتا فلان بیمارستان باش، و هر کس هم که می آمد، از داهان شان می شنید که دکتر بهشان گفته پلا تین بزارن بهتر است . پدرم هم قبل از مارم رفت داخل داشت قت عنل پلا تین می گداشت که مادرم و برادرم رفتند داخل و نگداشتد وقت پلاتین بگدارن ، چند روز بعدش ما درم را بردم آندوسکوپی ، در جواب آندوسکوپی آمده بود که کیسه صفرای مادرم سنگ گداشته و باید عمل شود پیش هر دکتری که رفتیم می گت باید عمل کرد زیرا دردش مادرم را اذیت می کرد ، ما هم برای مادرم وقت گرفتیم مدت عملش یک ساعت بیشتر طول نکشید است ودو روز تو بیمارستان بود و الان هم تو خانه داره استراحت می کند ، و مااین چند روز کلی مهمان داشتیم ومن و خواهرم کلی کار داشتیم ، خواهرم هم باید از بچه اش کمک مراقبت می کرد وهم از پدر ومادرم ، من هم کلاس های دانش گاه ، هم عین خواهرم مرقبت از پدر و مادرم. ما مپلا می خواستیم ایدهن قضایا را برادر بزرگم را برادر بزرگم نفهمه ، ولی فهمیدن ، اولی را پسر خاله ام به خواهرش گفت خواهرش هم زن برادرم است . دومیه با حاله . خواهر زاده به برادرم گفته که آنا حرف مادرش دوش نداده کیسه صفلاش سنگ گداشته بردیم بیمارستان عمل کلده . ( امن این جمله را با لحن خواهر زاده ام که4سالش است گفتم و گرنه من این طوری صحبت نمی کنم .

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]