حرفهای خصوصی

سلام من این مطلب را که دارم می گم می خواستم پریروز بگم ولی پون هوای تهران بارانی بود و آنتن اینترنت به زیر 0 می رسید من از نوشتن آن پشیمان شدم اما اصل ماجرا

من پریوز درس تاریخ ادبیات 2 را در دانشگاه داشتم من یک دوستی دارم که حدود 6یا 5 سال از من پزرگتره اون  عادت داره که به من بگه پریا فلان هفته مونده که باید هروز بیایم دانشگاه اون روزم گفت که فقط 5  هفته دیگه باید بیایم دانشگاه بعدش امتحانات است من برای اینکه یک حرفی زده باشم بهش گفتم یک شنبه هفته بعد نه یک شنبه بعدش  تولدمه حلا من موندم وقتی بهم گفت پریا فقط 2 هفته مونده که هروز باید بیایم دانشگاه چی باید بگم . حلا پریوز من یک تحقیق یک صفحه ای برای همون درس نوشتم و باید به همه دانشجو ها یکی می دادم (همه باید این کار را می کردند)  ولی من یگ گام فراتر ازبقیه برداشتم و آن این بود که من این را مرتب تو کاور گذاشتم و به  بچه ها دادم و همه بچه ها مرا تشویق کردند و گفتند نمی خواس که این کار را بکنی  و گفتند ابتکار جالبی بود ( به مامان و بابا نگید)

من در پایان ازهمه کسانیکه اشتباهات مرا دید و بهم تذکر دادند تشکر می کنم

[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]