11/11/1391

سلام قبل از هر چیز بگم که کامنتهایی که بالای 2 بار تکرار بشود با عرض ژوزش وشرمندگی حدف می شود و بدون تایید می ماند نمونه اش را در مطلب قبلی دیدید . راستی امروز بعد حدود 8 یا 9 سال از شروع به کار این وبلاگ 100 مین مطلب گذاشته می شود(این نشان می دهد که چقدر من فعالمنیشخند).

هفته پیش 4 شنبه دو تا امتحان داشتم یکی اش 8 صب یکی هم 5 بعد از ظهر جاتون خالی خیلی خوش گذشت ولی حوصله مان هم سر رفت جاش من و آرزو باهم رفتیم بیرون که یک هوایی بخوریم از خستگی در بیاییم آرزو را من اول به یک سوژر مارکتی بردم (آنجا عین کف دست دیگه شناختم :) شرط می ببندم به اندازه ایی که سوپر مارکتهایی آنجا را می شناسم مال طرف خودمان را نمی شناسم) بعدشم من پیشنهاد کردم بریم پارک یک هوایی بخوریم و خستگی در کنیم (رفتیم پارک دانشجو چسبیده به مترو ولیعصر ) بعد از اینکه استراحت کردیم و یک قدمی زدمی لیست برنامه های تالار را دیدیم دیگه تصمیم گرفتیم بریم ساندوچی غدایی بگیریم وبرگردیم دانشگاه ولی قبل از آن چشممون به نمایشگاه محصولات استانها افتاد و ما هم رفتیم نمایشگاهش دیدیم من و آرزو هم خوره خرید هرکدوم یک انگشتر بدل گرفتبم و من هم البته برای آدرینا (خواهرزاده ام) یک کلاه گرفتیم و رفیتم ساندویچی یک چیزی خر یدیم و برگشتیم دانشگاه

اما  شنبه هم در نزدیک مترو ولیعصر (برای برگشتن به منزل ) نزدیک بود جیبم را بزنند ولثی انگار کسی از درون گفت فرار کن ومن هم فرار کردم رفتم داخل ایستگاه .

راستی بعدا داستانی را که می خوام بزارم برای خواهرم می فرستم برام ایرادشو بگیره بعد تو وبلاگم می زارم همین

      

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]