امروز

امروز دوستم فاطمه یه خونه ما آمد . من و فاطمه نمی دونم یادتون هست که گفتم از اول دبیرستان باهم دوست بودیم حتی رشته ها ی دانشگاه و دبیرستانمون یکی بود (جفتمون انسانی -ادبیات فارسی ) ولی من موقع کنکور کارشناسی همون سال اول قبول شدم ولی فاطمه سال دوم . جفتمون درسهای نظممون را از بچه های سال خودمون عقبیم . ولی من فقظ نظم ها را عقب هستم ولی نثر را با بچه های سال خودم هستم . در بعضی جا حتی جلوتر هستم . امروز فاطمه برای گرفتن یکی از کتابهای پارسالم آمده بود . ناراحت بود که چرا دیگر او را کم دانشگاه می بینم بیچاره این ترم تربیت بدنی 1 را داره می گه 4 شنبه که کلاس تو دانشگاه  خودمون داشت او ساعت 11 دانشگاه خودمان کلاس داشت . بعد ساعت 1:30 یک جا دیگر که نزدیک بهشت زهرا . می گفت تابلوی دانشگاه را به زور دیدند . بعد ساعت 3 دانشگاه رسیده بود . چی بگم والا . حرفهای دیگر هم زدیم چون خصوصی بود آن ها را نمی گم . همه اش بیشتر را جع به بچه های دانشگاه بود که ناراحت کننده بود و لاف زدن و ببخشید قمپز در کردن و خودستایی بچه ها جلوی اساتید . واقعا ناراحت شدم . من بعدا را جع به کلاسهای دانشگاه در کفش دوزک خانم 2 می گم ولی فعلا شارژ کامپییوترم کم است از آنجایی هم که تایپ کردن با موبایل سخت است فعلا نمی نویسم و احتمالا فردا در آن می نویسم که لپ تابم شارژ شده باشد و تا بعد شب بخیر. بای بای

[ ۱۳٩۱/٧/۱٠ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]