آذر

آذر مبارک 

آذر سال 91 ماه تولدم پام تو گچ بود تا شب یلدا تو گچ بود حتی وقتی 13 آذر تولد 22 سالگی ام را جشن گرفتم پام تو گچ بود خدا را شکر که تو تولدم 23 سالگی و پنج شنبه دیگه که تولد 24 سالگی ام رو جشن می گیرم پام تو گچ نسیت

[ ۱۳٩۳/٩/۳ ] [ ٩:۱۸ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

مرتضی پاشایی

وبلاگ کفشدوزک خانم درگذشت مرتضی پاشایی را تسلیت می گوید ایشالا روح آن مرحوم قرین شادی شود . tv یه آهنگ از آن خدابیامرز گذاشت و صداش خیلی قشنگ بود . بیچاره ناکام شد 30 سالگی خیلی زوده .  به هرحال آن خدابیامرز با سرطان مبارزه می کرد و سر انجام امروز صبح برا اثر ایست قلبی در گذشت . و سرطان تیر خلاصش را زد

[ ۱۳٩۳/۸/٢۳ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

همنام

این داستان تثر جومپا لاهیری نویسنده بزرگ بنگلادشی آمریکایی است که داستان مردی به اسم آشوک  است که در بنگلادش زندگی می کند برای ادامه تحصیل به آمریکا می ره و بعد به قصد ازدواج به بنگلادش بر می گردد که با دختری به اسم آشیما ازدواج می کند . آشوک قبل زا مهاجرت به امریکا در طی یک ماجرا سانحه تصادف قطار جان به در می برد زیرا اون زمان موقع شب که همه خواب بودند او داشت کتاب از نیکلای گوگول را می خواند و تنها او (آ؛شوک) زنده می ماند و جلو می رود و آنها صاحب یه پسر به اسم گوگول می شوند (قرار بوده مادربزرگ آشیما یه نامه بفرسته که توش اسم بچه را گفته باشه که نامه گم می شه ) خلاصه آشوک یک روز وقتی دردفتر کارش است یاد اون ماجرا می افته و اسم بچه گوگول می شه که اسم خودمانی و رسمی اش می شه تو پنج سالگی اسم شناسنامه ایی گوگول را می خوان نیکیل بزارن که جواب نمی ده خلاصه گوگول یه خواهر کوچیکتر از خودشم داره به اسم سونیا . گوگول 18 سالگی اسمش را به نیکهیل تغیر می ده و از گوگول بدش می آید باجند نفر دوست می شه یه ازدواج ناموفق هم داره چون همسرش بهش خیانت می کنه ازهم جدا می شن قبل ازدواجش با موشومی پدرش طی ایست قلبی می میره آخر داستان هم آشیما به بنگلادش پیش برادرش بر می گرده 

این خلاصه ایی از کتاب بود که من کامل تعریف نکردم چون جذابیتش از بین می ره برای همین شما را خوندن این کتا 350 صفحه ایی دعوت می کنم

[ ۱۳٩۳/۸/۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

شبهای سرای

این کتاب یه رمان تاریخی است نوشته میشل دوگرس . سرگذشت دختری فرانسوی است به اسم اما دوبورک که طبق یه پیشگویی ملکه عثمانی شد. که این ملکه اسمش نقش دل می شود . کنیز عبدالحمید اول و همسر سلیم سوم که پسر عموی عبدالحمید می شود این دختر دختر خاله ژوزفین همسر ناپلئون است . که تقریبا سرنوشتی متفاوت در انتظار جفتشان است. نقش دل وقتی از نانت به شهر خود برمی گشت کشتی که  سوار ان بود غرق می شود مسافرانش نجات می یابند سوار کشتی می شوند و دزدان دریایی کشتی را محاصره می ککنند و مسافران را به عنوان برده به الجزایر می برند واز انجا اما به در بار عثمانی می روه کنیز عبدالحمید می شود و پسر عبدالحمید محمود که مادر شرا از دست می دهد را بزرگ می کند که بعد ها والده سلطان زمان سلطان محمود می شه. این داستان حدود صد سال بعد از خرم اتفاق می افتد . نثر این داستان قشنگتر از رمان سلطانه می باشد . من این کتاب را دوبار خوندم خوندم یه بار دیروز پریروز و یه بار هم پنج شش سال پیش . امیدوارم از خواندش لذت ببرید

[ ۱۳٩۳/٧/۱٦ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

سال تحصیلی

سال تحصیلی جدید برهمه دانش آموزان و دانشجویان و علاقمندان به علم ودانش و الافان وبیکاران و... مبارک باد

[ ۱۳٩۳/٧/۱ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

خبر ارشد

دا یا چقدر خوشحالم . داشنگاه خودمون (تهران جنوب ) ادبیات فارسی قبول شده . ارشد . خیلی خوشحالم

[ ۱۳٩۳/٦/۱٩ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

ببخشید

salam . ببخشید که این مدت نتونستم به روز کنم . راستش منتظرم نتایج ارشد آزاد بیاد تکلیفم مشخص شه . ببینم کدوم وریم ؟ این یه هفته هم سرمای خوردگی گرفتم نتونستم  به روز کنم . ؟ دعا کنید آزاد قبول شم قلب. سرما خوردیم بهتر شد کارمون را اد امه می دیم

[ ۱۳٩۳/٦/۱۳ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

تولد وبلاگ

سلام بچه ها ببخشید دیر شد . یه هفته پیش تولد 9 سالگی وبلاگم بود . اصلن فکر نمی کردم نه ساله یا بیشتر در وبم مطلب می ذارم . وبی که می شه گفت هیچ وقت معروف وخوب نبوده وفکرم نمی کنم بشه . من همیشه آرزو داشتم که وبم پرطرفدار باشه ولی نبود .... افسوس نباید خورد .... همون طور که  می دونید من یه وب دیگرم هم دارم که در پست ثابتم اسمش را براتون گذاشتم . در اولین مطلب ان که فکر کنم در اسفند 90 یا 89 گداشتم سابقه فعالیت وبلاگ تویسی هم هست . دوست دارید برید از تو اون وبم بخونید . راستی به نظرتون در 9 سال وبم چه جوری اداره شد ؟ خیال باطل. نظرتون رابرام در پست یا پست ثابت بگید . همچنین منتظر انتقاداتون هستم . فعلاماچ

[ ۱۳٩۳/٥/٢٤ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

پروفسور

این کتاب اثر شارلوت برونته است که اولش عین کتاب  مستاجر وایلد فل هال اثر خواهرش اآن برونته با نامه به یکی از دوستاش شروع می شود با این تفاوت که کتاب شارلوت یه قسمتش نامه به دوستش است وبقیه کتاب با مخاطب حرف می زند . داستان مردی است که در بچگی پدر ومادرش را از دست می دهد با دایی هایش بزرگ می شود . بردارش ده سال سال از او بزرگنر است و تاجر است . دایی هایش به او می گویند که کشیش بشود بهتر است ولی او می گوید می خواهم عین پدرم تاجر شوم واز دست دایی های بد اخلاقش فرار می کند ونزد برادر تبه کارش می رود و برادرش بهش می گه از من انتظار هیچ کمکی نداشته باش که بتونی تاجر موفقی بشی و چون برادر کوچیکه در انگلیسی  و فرانسه و .... مسلط بود به اون شغل منشی را داد که نامه ترجمه کنه . خلاصه همه باهاش بد رفتار می کنن پس از سه ماه به کمک یکی از دوستان برادر تاجرش که آدم ثروتمند و موذی بود انگیلیس را رها کرد و به بلژیک رفت وبه عنوان معلم در دو مدرسه او کار کرد در بلژیک به معلم پروفسور می گفتند بعد در مدرسه عاشق یکی از معلمان سوئدی می شود ودر آخر داستان با او ازدواج می کند و اون مردی هنگامی در مدرسه دخترانه و پسرانه زبان انگیلسی درس می داد آن معلم هم در مدرسه دخترانه به بچه ها خیاطی درس می داد ولی چون از خانواده فقیری بود با او مسئولین رفتار درستی نداشتند به خصوص مدیر مدرسه فقط این آقا با او رفتار خوبی داشت و به او زبان درس می داد آخر داستان جفتشون مدرسه ها رها می کنند وبه جای دیگر می رن درس بدن فقط قبل از حرف آخر این که قهرمان زن داستان هم مادر پدرش از دست داده و با عمه اش که مهربان وفقیر زندگی می کند و مدتی پس از مرگ عمه او هنوز دنبال کار می گشت که ازین فلاکت نجات یابد بلاخره در یه مدرسه دیگر می ده قهرمان مرد داستان در کالج بعد وقتی که ازدواج کردند وثروتمند شدند به انگلیس برگشتند و زندگی خوبی را با هم گذروند . به شما خوندن این کتاب را پیشنهاد می کنم خیلی کتاب قشنگی هست. من وقتی که جین ایر را دوباره بخونم اثر همین نویسنده اگر امای ناتمام او در ایران چاپ شد اونو را بخونم بعدش بیوگرافی این سه خواهر (شارلوت .امیلی .آن ) براتون می دارم اگر چاپ نشد دیگه بعد جین ایر براتون بیوگرافی شون را می  ذارم  .

با تشکر

[ ۱۳٩۳/٥/٢۳ ] [ ٧:۳٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

گودی

این کتاب اثر خانم جومپا لاهیری است که این داستان اولش بسیار کند پیش می رود به   خاطر این که یه مقدار تاریخ سیاسی هند است که در حقیقت راجع به وجود آمدن حزب کمونیست است ولی بعدش اون قدر سریع داستان پیش می رود که اصلن متوجه گدر زمان نمی شوی . در حقیت این داستان تراژدی زندگی دو برادر به نام های سوبهاش و اودایان است که در بچگی جدب گروه های سیاسی هند می شوند ولی سوبهاش (برادر بزرگه ) زود ازین گروه جدا می شود و برای ادامه تحصیل به آمریکا می رود . اودایان تا فوق می خوند ولی همچنان در حال تلاش برای آزادسازی بنگلادش از پاکستان ( یا بهتر بگویم همان پاکستان شرقی تلاش می کند ) الگوی اودیان روسیه وبیشتر چین است ولی افسوس اودایان را دولت هند دستگیر می کند و وی را می کشد . قبل از مرگش با دختری به نام گوری آشنا می شود و با او ازدواج می کند زمان بارداری گوری اودایان کشته می شود اینجا برادر بزرگه (سوبهاش ) به هند بر می گردد  پدر مادر این دوبرادر از ازدواج گوری و اودایان ناراحت بودند وقتی اودایان مرد با گوری حرف نمی زدند تا اینکه سوبهاش اومد بات اون حرف زد وقتی هم سوبهاش صحبت می کرد او یاد اودایان می افتاد در حین بارداری گوری این دوبا هم ازدواج می کنند و بچه گوری و اودایان به دنیا می آید بچه دختر است اسمش را بلامی گذارند گوری همش یاد خاطراتش با اودایان می افتد و از برزگ کردن بچه سر باز می زند و سوبهاش را نمی داند تا وقتی که بلا چهار سالش میشود ومتوجه می شه بلا خونه تنهاست .... ا

ادامه ماجرا از تو کتاب بخونید ومتوجه میشید چه جوری از هم جداشدندو سوبهاش به بلا می گید که اون در اصل عمویش می باشد  ولی بلا عمویش را باز پدر صدا می کند . برید حتما بخونید . داستان اولش کند پیش می رود و دوست ندارید بخونید 20 یا 30 صفحه جلو برود قشنگ می شود و دو روزه داستان را تموم می کند کتاب 406 صفحه است من تو مسافرت لحظه ایی کتاب از دستم پایین نیافتاد

[ ۱۳٩۳/٥/۱٠ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]