25/8/1391

نمی خواستم مطلب جدید به خاطر کنفرانس روز دوشنبه سبک که خیلی هم نگرانم ولی اومدم  بگم که پام پیچ خورده و الان تو آتل است 

[ ۱۳٩۱/۸/٢٥ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

18/8/1391

سلام همین الان اون یکی وبلاگم را هم به روز کردم تو را خدا نظر بدید و ....... حالا شعری معروف از مولانا که در کتاب غزلیات شمس هست و عده زیادی این ترانه را خواندند

برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۸/۱۸ ] [ ٩:۳۸ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

1391/8/13

سلام عیدتون مبارک . همچنین روز دانش آموز را به همه تبریک می گم . من بعد از 4 شنبه که توی کفشدوزک خانم2 مطلب گذاشتم هیچ اتفاق خاصی برام نیوفتاد متاسفانه خاطره خاصی هم یادم نبود بگم . فقط بابام پریروز به مشهد و نیشابور رفت . من و مامان و برادرم خونه بودیم خواهر م اینها هم به کیش رفتند که ساعت 5 از آنجا بر می گردند بابام ساعت 11 خونه رسیده بود . کلا حوصله درس خوندن هم یک جورهایی می شه گفت نداشتم 2 یا 3 تا از درسهام را هم بیشتر نتونستم بخونم . برای ارشد هم هنوز من و پوریا ثبت نام نکردیم ولی دفتر چه اش را دانلود کردیم . برام دعا کنید که سراسری قبول شم چون آزاد پولش زیاده فکر نکنم بتونیم راحت پرداخت کنیم . تو کارشناسی مسئله فرق می کرد .آخه می دونید پوریا کارشناسی را شریف قبول شد و من آزاد . ولی تو فوق پوریا هم برای دفاعش باید پول بده . برای همین منم باید سعی ام را بکنم که که سراسری قبول شم پوریا پارسال شبانه قبول شد و امسالم دباره امتحان می ده و من امسال و سال بعد. خب تا بعد

[ ۱۳٩۱/۸/۱۳ ] [ ٥:٠٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

3/8/1391

پریروز یکی از دوستانم که الان ترم 9 است به من یکی از دوستام سر کلاس اندیشه قبل از اینکه کلاس شروع شه گفت مسول ثبت نام رشته مان (همون معاون مدیر گروهمان) به یکی از بچه های ورودی سال 88( ورودی سالی که من هستم ) گفته اگر این ترم مشروط بشه اخراج می شه بنده خدا از ترم اول هر ترم مشروط داره می شه . از قضا اون بنده خدا را من می شنا سم یک زمانی هم با هم دوست بودیم ولی چون دختری اعصاب خوردکن بود و از آن بدتر پیله ایی و لج باز من شماره تلفنش را از تو گوشی ام حذف کردم . و با خودم فکر کردم بهتره با او نباشم چون ممکنه رو درسم اثر بذاره . گریه. هر وقت هم همدیگه را تو راهرو می دیدیم با حالتی سرد با هم سلام می کردیم . من از طرفی دلم برای آن دختر می سوزد . یعنی بیشتر برای پدر و مادرش که این همه خرج کردند براش بعد خانم هر ترم مشروط می شود . واقعا نمی دونم چه بگم . شاید تنها کلمه ایی که بتونم بگم متاسفم . درسته خانوادشان وضع مالیشان بد نیست , و با پول توانستد از اخراج دخترشان جلوگیری کنند .ولی دیگه دانشگاهم تایک حدی می تونند به روی خودشان نیارند واخراج نکند . ورودی ما دانشجو  هاش تو دو ترم دیگه نهایتا فارغ التحصیل می شن . خود من و مرضیه دو ترم دیگه دوره لیسانسمان تمام می شه بعد این خانم داره اخراج می شه. باری دیروز اون دختره اومد پىشم و سلام کرد و موضوع را خودش به من گفت . منم  گفتم فلان درست ترم پیش قبول شدی یا نه؟ اونم یک جوری جوابم نداد . درس  مربوطه فکر کنم مال ترم 2 بود که هنوز پاس نکرده یا کرده را نمی دونم . منم رک بهش گفتم ببین خوب باید درس بخونی که قبول شی . وگرنه خوب معلومه می افتی . خودش حرف می زد تا اینکه یکی دیگه از دوستام آمد و بعد هم استاد. که این دوست که نزدیک مرز اخراجه به کلاسش رفت. ومن خدا را شکر کردم که رفت  .دلقکبای بای

[ ۱۳٩۱/۸/۳ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]