27/7/1391

سلام دوشنبه استادم درس سبکمون خواب مونده بود و نیومده بود همه بچه ها شاکی شدند چرا نیومده حا لا  اگر ما دیر می آمدیدیم پوستمون راغلفتی( شایدم قلفتی ) می کند که چرا دیر می آیید اصلا چه معنی داره کلاس 7:30 صبح باشه . استاد شمسون که سر ساعت 7:30 می آید بعد از خودش کسی را سرکلاس راه نمی ده, این استادمون چقدر بی منطقهگریه. ما ها از جاهای مختلف می آییم همه از یک جا تنمی آییم ساعت 6 یا 6:30 باید حداقل راه بیوفتیم خیلی از بچه ها ساعت یک ربع به 8 می رسند بعد استاد می آید می گه بیا چرا دیر آمدی؟ دانشجو می گه تو ترافیک بودیم ساعت 6 از خونه راه افتادیم استادمون می گه زودتر راه بیوفتید . من بعد از خودم کسی را تو کلاس راه نمی دم همین اتفاق برای دوستم (مرضیه ) افتاد . صد رحمت به استاد مثنوی 2 مان که استاد گلی است می گه که ساعت30 : 7دانشجو نمی تونه بیاد خود استادمون ساعت یک رب به 8 می آید بعد می ذاره تا 8 بیایم بعد می گه ساعت 7: 30 برای مثنوی خوب نیست . 

راستی امشب در وبلاگ بیگ رایتر مشاعره هست ساعت 8 هر کی دوست داشت اون جا هم سر بزنه

[ ۱۳٩۱/٧/٢٧ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

21/7/1391

سلام تا یادم نرفته تو اون یکی وبلاگم 4 شنبه شعری از شمس را گذاشتم که معروفه و مطمئنا خیلی هاتون دوستش دارید . حالا بریم سر کار اصلی خودمان .

این سه روز تعطیلی که عین همیشه تا 9 یا 10 صبح خوابیده ام. و بعدش درس خواندم . کلا تو این هفته اتفاق خاصی نیوفتاد ، ولی موقع سبک شناسی استاد درس سبک به من حدود 100 صفحه از سبک شناسی بهار را داده که خلاصه کنم. منم شروع کردم . ولی زیاد چیزی بارم نشدتعجب. الان حدود یک صفحه خلاصه شده  .  می خوام هرچه زودتر این صد صفحه تمام شود و بریم سر کار و زندگی مان . علاوه بر خلاصه ، برای درس  آشنایی با علوم قر آنی هم تحقیق دارم مال سعدی است و تلمیح هاش را باید پیدا کنم حدود 50 صفحه است .

پ.ن1: کسی از منابع ارشد ادبیات خبر داره ؟ اگر خبر داره به من بگید !!!!!!!!!!!!!!!!!. کلا چند تا ادبیاتی می آین از این وبلاگ دیدن می کنن؟ می خوام آمار بگیرم! من غیر از امسال سال دیگه هم کنکور ارشد را می دم! چون تازه امسال ترم7 هستم!بعدم فکر نکنم امسال تموم کنم. بعد ممکن است امسال قبول نشم !( اگز نشدم ناارحت نمی شم چون سال دیگه هم می تونم کنکور بدم)من احتمال زیاد ترم 9 تموم می کنم.

پ.ن2: من گاهی عنوان مناسب ندارم برای همین دیگه ازین  به بعد به جای اینکه بدون عنوان باشه ، تاریخ می ذارمبای بای

[ ۱۳٩۱/٧/٢۱ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

1391/7/16

من موندم این وبلاگ من چه مشکلی داره که هیچ کس برام پیام نمی ذاره ؟ اگر مشکلتان در این است که می تونید مطالب را بخونید ولی نمی تونید پیام بذارید. شما احتمالا مشکل از ویندوز است . که راهش این است که اطلاعاتتان را در یه cd یا usb ذخیره کنید و ویندوز را دباره نصب کنید . اگر مشکل از محتوای وبلاگم است. بهم بگید تو چه مایه هایی مطلب بذارم که طرفداران وبلاگم بیشتر شه .

[ ۱۳٩۱/٧/۱٦ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

امروز

امروز دوستم فاطمه یه خونه ما آمد . من و فاطمه نمی دونم یادتون هست که گفتم از اول دبیرستان باهم دوست بودیم حتی رشته ها ی دانشگاه و دبیرستانمون یکی بود (جفتمون انسانی -ادبیات فارسی ) ولی من موقع کنکور کارشناسی همون سال اول قبول شدم ولی فاطمه سال دوم . جفتمون درسهای نظممون را از بچه های سال خودمون عقبیم . ولی من فقظ نظم ها را عقب هستم ولی نثر را با بچه های سال خودم هستم . در بعضی جا حتی جلوتر هستم . امروز فاطمه برای گرفتن یکی از کتابهای پارسالم آمده بود . ناراحت بود که چرا دیگر او را کم دانشگاه می بینم بیچاره این ترم تربیت بدنی 1 را داره می گه 4 شنبه که کلاس تو دانشگاه  خودمون داشت او ساعت 11 دانشگاه خودمان کلاس داشت . بعد ساعت 1:30 یک جا دیگر که نزدیک بهشت زهرا . می گفت تابلوی دانشگاه را به زور دیدند . بعد ساعت 3 دانشگاه رسیده بود . چی بگم والا . حرفهای دیگر هم زدیم چون خصوصی بود آن ها را نمی گم . همه اش بیشتر را جع به بچه های دانشگاه بود که ناراحت کننده بود و لاف زدن و ببخشید قمپز در کردن و خودستایی بچه ها جلوی اساتید . واقعا ناراحت شدم . من بعدا را جع به کلاسهای دانشگاه در کفش دوزک خانم 2 می گم ولی فعلا شارژ کامپییوترم کم است از آنجایی هم که تایپ کردن با موبایل سخت است فعلا نمی نویسم و احتمالا فردا در آن می نویسم که لپ تابم شارژ شده باشد و تا بعد شب بخیر. بای بای

[ ۱۳٩۱/٧/۱٠ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

6/7/1391

همانطور که متوجه شدید سایت پرشین بلاگ روز سه شنبه به مدت چند ساعتی  ف ی ل ت ر شده بود . من هیچو قت فکر نمی کردم که تا این حد به این سایت وابسته باشم . من در این چند ساعتی که سایت بسته بود من خیلی ناراحت بودم به طوری که در سایت بلاگفا گفته بودم . به طوریکه احساس کردم اگر نگم از بین می رم . اصلا فکر نمی کردم دو شعبه کردن کفشدوزک خانم تا این حد مفید باشد . تو اسفند که کفشدوزک خانم 2 را افتتاح کردم بیشتر برای این بود که تعداد خواننده های وبلاگ هام بیشتر شه  این امید نقش بر آب شد , حتی می خواستم چند بار برای همیشه کفشدوزک خانم 2 را ببندم. ولی با اتفاقی که پریروز افتاد فکر بستن همیشگی یکی از دو وبلاگ برای همیشه از سرم بیرون کردم . امیدوارم بتوانم دو وبلاگ را زود به زود مطلب بذارمبامن حرف نزنبای بای 

[ ۱۳٩۱/٧/٦ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

من هیچ وقت فکر نمی کردم تا به این حد به سایتهای پرشین بلاگ و بلاگفا عادت کنم . به طوری که وقتی چند ساعتی سایت بسته شده بود و از هیچ کامپییوتری وارد این سایت شد به شدت ناراحت شدم به طوری که در آن وبلاگ خبر بسته شدن سایت پرشین بلاگ را بیان کردم . ادامه مطلب را صبح بیان می کنم

[ ۱۳٩۱/٧/٤ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

هی خدا .... فردا بریم دانشگاه دوستای قدیمی مون را ببینیم که کلی دلم براشون تنگیده  هفته  پیش نصمون نیومده بودیم دانشگاه . فردا می ریم دلی از اعضا در می آریم تو جمع دوستی مون تو دانشگاه ، من و دو سه نفر دیگه از بچه ها کوچکتر از بقیه هستیم . بقیه از ما چند نفر که اسمشون را هیچ وقت نگفتم بین یک تا 9 سال بزرگترند. که بزرگترینشان فهمیه است . ببینم فردا دنیا دست کیه؟ . 

پ.ن : به دوستم مرضیه گفتم فردا اون استادی که باهاش ترم پیش تاریخ ادبیات داشتیم هرحرفی پشت من گفت (چون فردا باهاش یک درس دیگه داره ) بعد کلاسش به من زنگ بزنه بگه .من قبلا اون درسو با یک استاد دیگه پاس کردم. بهتر که این ترم باهاش درس ندارم خیلی ازش بدم می آید . فردا کلاس های من تا 12:30 تموم می کنم ولی اون کلاسش بعد کلاس منهخواب بغل

در آخر سال تحصیلی جدید را به همه دباره تبریک می گم

[ ۱۳٩۱/٧/۱ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]