سال تحصیلی جدید مبارک

سلام دیروز سال تحصیلی دانشگاه من رسما آغاز شد . ومن سال تحصیلی جدید را به همه دانشجویان و دانش آموزان مبارک باد. اگر کتاب  به اونهایی که کلاسشون از هفته دیگر شروع می شود . پیشاپیش سال تحصیلی جدید را تبریک می گم . برای همه تان تو ام با سلامتی آرزو می کنم . . این هفته اگر اتفاق خاصی افتاد براتون تعریف می کنم . اگر نیومدم نگران چون من کلاس زبان میرم و این هفته فاینالش است . خب امیدوارم شما هم هفته خوبی بگذرونید . با شادی  و روحیه بالا سال تحصیلی را شروع کنید. واز آخرین لحظه های تابستان به خوبی استفاده کنید . راستی اگر کتابی داستانی یا ادبیاتی چیزی که مفیده و ممکنه به درد بخوره خوش حال می شم معرفی کنیدقلببای بای

[ ۱۳٩۱/٦/٢٦ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

انتخاب واحد

من امروز صبح ساعت 8 انتخاب واحد کردم و از شرش خلاص شدم.چشمک. ومن این ترم 17 واحد برداشتم و 3 روز در هفته به دانشگاه می رم . هر سه روز از ساعت 7:30 تا 12:20 . احتمالا تو حذف و اضافه یک واحد دیگر هم بردارم . از این 17 واحد 3 واحدش عمومی است . این سه روز هفته عبارتند از یک شنبه ، دو شنبه ، سه شنبه . این ترم خوبی اش این است که سه روز در هفته تعطیل هستم ( 4 شنبه ، 5 شنبه و شنبه)خواب . امید وارم این ترم هم غر نزنم خسته شدم. ازین 17 واحد 4 واحدش با دوست  صمییمی  مرضیه ماچ4واحد با فهیمه است نگران با آرزو فکر کنم واحد . همین حرفی برای گفتن ندارم فقط برام دعا کنید که در امتحان مقدماتی آیین نامه قبول بشم. عصبانیتعجبگریه بای بای

[ ۱۳٩۱/٦/۱٩ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

الان من منتظرم سایت دانشگاه باز بشه ولی اصلا باز نمی شه هر چی هم زنگ می زنم دانشگاه جواب نمی دن یا مشغوله فکر کنم همه بچه ها الان دارن زنگ می زنند و اینها جواب نمی دن دعا کنید که سایت زود تر باز بشه و من با اون استادهایی که دوست دارم درس بردارمبای بای

[ ۱۳٩۱/٦/۱۸ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

فردا انتخاب واحدم است درسته که از قبل برنامه ام را چیدم و فردا فقط باید آنها را انتخاب کنم ولی یک حس عجیبی دارم و یک جورهایی دلشوره دارم فقط برام دعا کنید روزهای هفته ام از سه روز بیشتر نشهو آن استادهایی خوشم نمی آد باها شون برام درس نذارن چونکه تا الان چند بار استاد ها را تغییر دادند . خیلی می ترسم و دعا کنید که دوشنبه امتحان مقدماتی آیین نامه را قبول شم اعصابم بد جوری داغان است. . . ....... فردا یا دوشنبه وضع برنامه این ترم را می گمبامن حرف نزنبای بای

[ ۱۳٩۱/٦/۱٧ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

امروز

امروز  آزمون مقدماتی آیین نامه را دادم ولی رد شدمناراحت با یکسری از بچه ها صحبت می کردم یکسری هاشون بار چهارمشون بود که می افتن . دلم خیلی براشون می سوزه . خدا کنه هفته دیگه دوشنبه دباره امتحان می دم قبول شم خیلی اعصابم خورد است.کلافه. خب یک توضیحی را جع به عکس پرو فایلم بدم که این آرم ماه تولدم (آذز ) از میان عکسهایی که دنبال گشتم این را بیشتر پسندیده ام.  همین اگر عکس بهتری پیدا کردم آن را می ذارم . ماچ . بعد برای انتخاب واحدم تا هفته دیگر یک توضیحی می دم احتمالا همان 3 روز در هفته است . به هر هال الان ما کاری نمی تونیم بکنیم هر لحظه یک چیزی می دارن و ما ها هم مجبور می شیم تغیراتی در برنامه ها دادیمخمیازه. تا بعدخنده

[ ۱۳٩۱/٦/۱۳ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

قصیده بهاریه فرخی سیستانی

بهار تازه دمید, ای به روی رشک بهار          بیا و روز مرا خوش کن و نیبد بیار

همی به روی تو ماند بهار دیبا روی           همی سلامت روی تو و بقای بهار

بهار اگر زیک مادر است با تو , چرا             چو روی توست به خوشی رنگ وبوی ونگار؟

بهار تازه اگر داردی بنفشه و گل               ترا دو زلف , بنفشه است وهردو رخ , گلزار

رخ تو باغ من است و تو باغبان منی            مده به هیچ کس از باغ من , گلی , زنهار

غریب موی که مشک اندرو گرفت وطن           غریب روی که ماه اندر او گرفت قرار

همیشه تافته بینم سیه دو زلف ترا             دلم زتافتش تافته شود هموار 

مگر که غالیه می مالی اندراو , گه گاه            و گر نه از چه چنان تافته ست غالیه بار

نداد هرگز کس مشک را به غالیه بوی           مده تو نیز , ترا مشک و غالیه به چه کار

ترا به بوی و به پیرایه , هیچ حاجت نیست       چنانکه شاه جهان را گه نبرد به یار

این قصیده در حدود صد بیست پنج بیت است که من در حدود 10 بیت آنرا در اختار شما گداشتم این دومین قصیده از فرخی است که در وبلاگم قرار دادم بعدها هر وقت توانستم یک زندگی نامه کلی از فرخی سیستانی شاعر دربار سلطان محمود غزنوی و ابوالمطفر چغانی در اختارتان می گدارم این قصیده هم ماندد سایر قصایدش چاپلوسی است

  

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

متشکرم ازاینکه هروز می آیید به وبلاگم و نظر می دهیدزبان. شوخی کردم فقط یک نفر توی این مدت برام پیغام گذاشته . به خدا بارها به فکرم رسیده که در ویلاگم را تخته کنم و دیگه مطلب نذارم . ولی بعد می گم باید آنفدر مطلب بنویسی که وبلاگت پر طرفدار بشه . ولی من فکر کنم این خیالی واهی است که وبلاگم پر طرفدار بشه و مثل وبلاگ یک عده ایی بشه که برای هر مطلبشون 50 یا 60 مطلب یا حتی پیام بیشتر بذارن و گاهی من فکر می کنم که باید به وبلاگهای دیگر هم سر بزنم و از آنها هم ایده بگیرم و فقط به چند تا وبلاگ محدود نکنم به سایرین هم باید سر بزنم کاری که من خیلی کم   انجام می دم . ..... حالا بگذریم همانطور که متوجه شدید داریم به آخرین روزهای خوش تابستان نزدیک می شیم و خیلی از دوستان عین بنده ممکنه دانشجو باشند و دیگه تنها کاری ازشان در این ایام بر می آید اینه که هروز به سایت دانشگاهشون سر بزنن و ببینن که درسی تازه ارائه دادند یا خیر .من نمی دونم جرا باز این ترم حس می کنم که دباره عین دو ترم گذشته هروز باید دانشگاه برم من همیشه دلم می خواست که یک جوری واحد بردارم که سه روز بیشتر به دانشگاه نرم بقیه روز ها همتا لنگ ظهر تو خونه بخوابم به درسهام نگاهی بندازم ... فقط دوستان دعا کنید این ترمم همین طوری که برنامه گذاشتم بمونه یعنی یک شنبه تا 4 شنبه و شنبه و 5 شنبه را کلاس نداشته باشم . .... منتظر پیامهایتان هستم که ببینم شما این ترم چه جور برنامه ایی می خواهید داشته باشید

[ ۱۳٩۱/٦/۱٠ ] [ ۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

من می خواستم این مطلب را فردا بنویسم ولی نشد (یعنی نتونستم جلو خودم را بگیرم ابله) برای همین امروز اومدم بنویسم ولی دیگه حالا آمدم حرفم را بزنم . اول اینکه امتحان آیین نامه به دوشنبه هفته آینده موکول شد(اوه) و خبر دوم چند روز پیش دوستم فهیمه زنگ زد که پنج شنبه گذشته برنامه ترم پا ییز می آیید , ولی نیامد من هم گفتم نیامده راستش من چند بار از خونه خودمان دیدم و چند بار هم از خونه خواهرم اینها(به خاطر اینکه سمپاشی داشتیم) . شنبه هم نیومده بود ،آنقدر دوستم (فهیمه )زنگ زد که دیگه حسابی کلافه شده بودم ، آنروز سه بار به منزلمان تلفن زد،هر بار هم نزدیک یک ساعت حرف می زد.گریه. حسابی کلافه شده بودم . بهم هی می گفت پریا برنامه آمد بهم بگو .منم گفتم باشه بهت می گم.چشمک . چون از قدیم گفتند رو حرف بزرگتر نباید حزف نزد . حالا بگذریم دیروز بعد از اینکه خونه آمدم (کلاس زبان داشتم ) دوستم مرضیه بهم زنگ زدقلب. اونم با من حدود ساعت نیم ساعت حرف زنگ زدم و خیلی بهم خوش گذشت. ولی امروز حدس بزنید چی شد؟ بله درست حدس زدید امروز برنامه کلاس هام اومدند لبخندمن خودم برنامه کلاس هام را تا شروع انتخاب واحد تعیین کردم و پولم امروز ریختم به حساب دانشگاه و فردا قصد دارم به آرزو و مرضیه و زینت زنگ میزنم که بعضی از درسهام را با اونها هماهنگ کنم که سر کلاس ها حوصله ام سر نره . ولی خب حالا نکته جالب توجه: امسال کلاسها از یک شنبه تا 4 شنبه است (4 شنبه هم کلاس دارم) . ولی بی خیال . یادتون حدود تیر یا خرداد گفتم که سه تا از استادمون این ترمی که گذشت قراره بازنشسته بشن؟ ولی الان من دیدم این ترم بازنشست نشده ان . این ترم با دوتا شون کلاس دارم . حالا زیاد حرف نزنم یکی دو تا نکته هم باید بگم:

1- انتخاب واحد دانشگاه 18 شهریور است و کلاس ها 26 شهریور شروع می شه .

2- من از قالب پروفایل های پرشین بلاگ خسته شدم اگه کسی از دوستان تو طراحی قالب وبلاگ دستی داره چند تا قالب قشنگ برام به ایمیلم بفرسته .

پ.ن1- : بچه ها اگر طرح قبلی وبلاگ بهتر بود بهم بگید قبلی را بذارم  اگر نه فعلا همین بمونه تا قالبهایی جدید که دوستان می فرستن بذارم . 

پ.ن2-: برام دعاکنید که دو واحد برام جور شه که واحد ها 18 تایی شه که برای ترم نهم حدود 14 تا بمونه (فقط چند تا نظم ) تا بعد   

[ ۱۳٩۱/٦/٦ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

در اوج تخیل شاید هم به واقعیت تبدیل شد

سلام من الان اومدم چند خط چرت و پرت بنوسم و تحویل شما عزیران بدم ( نیست کسی بگه که بقیه حرفاتم چرتئپرت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) خب حالا اولندش (ماشالا به من یکی بگه تو دانشجوی ادبیاتی که نباید بگی که اولدندش باید بگی در اول یا در ابتدا )اه حالا در اول باید بگم ( بابا زودتر حرفت را بزن حوصله مان سر بردی ) بابا حرفم دارم می زنم شما نمی ذارید . (زود باش حوصله مان سر رفت )

خب دوشنبه کلاس راتتدگی دارم من چند سال پیش اسمم نوشتم و کلاسهاشو رفتم ولی کلاس آخر را نتونستم برم و مسافرت رفتم و در نتیجه نتونستم برم کلاسهای عملی اش را برم ( چقدر تنبلی تو دیگنیشخند) حالا بعدشم ترم اول دانشگاه آزاد شروع شد (اوه از 4 سال پیش این کار را می خواستی بکنی هنوز نتونستی) می خواستم برم ولی نتیجه کنکور آمده بود و من دانشگاه قبول شدم ( چه سعادتی) نتونستم بین تعطیلات  برم امتحان بدم(منظورت تعطیلات بین دوترمه ) بله دقیقا منظورم تعطیلات دو ترمه ( چرا تابستونها نتوتستی بری امتحان بدی) خب کار داشتم نتونستم برم امتحان بدم ( چه کار داشتی به من بگو چه کار داشتی ، هاها) فوضولی (آره فوضولم) حالا که فوضولی بهت چیزی نمی گم( ای بی تربیت ) بگذریم ( چی چی را بگدریم بگو تابستان ها چی کار می کردی که نمی رسیدی ؟) بعدا بهت می گم خلاصه 2و یا 3 تا تابستان گذشت و ما نتونستیم بریم امتحان بدیم ، هر وقت می خواستم برم بدم که نمی تونستم برم بدم این تابستون هم کتاب را نمی دونم برادرم کجا گذاشته بود ( منظورت پوریا است ) بله منظورم پوریا است . ولی فکر کنم کتاب تو بنایی ها پارسال گذشته گم شده است به همراه چند وسیله دیگه (خب همه وسایلتان را یک جا می داشتید که گم نشه ، بعد مگه پارسال شما بنایی داشتید) همین الان همین حرف را گفتم ، خلاصه دو سه روز پیش با بابام رفتیم آن آموزشگاه قرار شد که دوشنبه برم آنجا وا متحان بدم از چند روز بعدش برم سر کلاس عملی اش ، سه شنبه می یام فعلا کار دارم ( من که چشمم آب نمی خوره )

پ.ن: از این ظرز نوشتن اگر خوشتان آمد بگید که دباره این مدلی بنویسم

[ ۱۳٩۱/٦/۳ ] [ ٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]