راستی تو پست قبلی اون قدر حرف زدم که یادم رفت عید فطر را تبریک بگم ایشالا طاعات و عباداتتان نزد درگاه حق قبول باشد و بقیه تابستان را باخوبی و خوشی سپری کنید و هیچ غم وغصه ایی نداشته باشید و امیدوارم زلزله ایی خانمان سوز مانند زلزله هفته پیش نیاد مردم را حسابی نارراحت کند به قول خواهرم کاش هیچ وقت زمین نلرزد

[ ۱۳٩۱/٥/۳٠ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

چقدر دلم گذشته را می خواد

ای خدا من چقدر دلم برای خونه قبلی مان و دوستان دوران راهنمایی ام تنگ شده دلم برای مرضیه (البته این مرضیه دانشگاه نه ، یک مرضیه هم دوران راهنمایی دوستم بود) برای مائده و پگاه و بقیه بچه ها . دلم می خواد شماره هاشان را پیدا کنم وبه آنها زنگ بزنم و یک دل سیر با آنها حرف بزنم و یاد دوران گذشته ام کنید . دلم می خواد برگردم به ترمهای اول و دوم دانشگاه که تازه با آرزو و مرضیه و فهیمه و سایر بچه ها آشنا شده شده بودم. دوستی که تا الان پا بر جاست و من اافتخار می کنم که با همچین آدمهایی دوست هستم . یادش بخیر ترم دوم دانشگاه بودم من و دوستام به همراه چند خانم بزرگتر از من توی نماز خونه بودیم ناگهان یک صدای آشنا آمد ساعت چنده ؟ من تا برگشتم ساعت را گفتم ناظم دوران دبیرستانم را دیدم و گفت شما مرا می شناسید من بین دو خانم شک داشتم یکی معلم پرورشی دوران راهنمایی و یکی هم ناظم دوران دبیرستانم . من ناخوداگاه گفتم :شما باید خانم آقایی ناظم دبیرستان مهر آیین باشید گفت :گفت بله خودم هستم ، و گفت من فکر کنم شما پریا کاویانی باشید و من گفتم بله خودم هستم . یادمه یکی از بچه ها گفت پریا بقیه غدات را بخور چرا نمی خوری ؟چی شده ؟ من هم با لبخند جواب دادم هیچی نشده است من فقط ناظم دوران دبیرستانم را دیدم . وبقیه غذام را خوردم و بعد ها فهمیدم دانشجوی فوق لیسانس روانشناسی بود وترم آخرش بود من هر وقت او را می دیدم می رفتم به وی سلام می کردم یادمه حتی شماره تلفنمان را هم گرفت بعد امتحانات ترم دوم دانشگاه دیگه هیچ وقت او را ندیدم و من درست یک سال بعد یک استادی پیدا کردم که او را حتی از ناظمان بیشتر دوست دارم و امیدوارم دوستی مان تا ابد بماند و همچنین با آرزو و مرضیه و فاطمه و بقیه بچه ها . دلم می خواد دباره سال تحصیلی شروع شه و با آرزو و مرضیه حرف بزنیم و ببینیم تابستان چی کار کردن.

[ ۱۳٩۱/٥/۳٠ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

برای فرد ی خاص

سلام مگه من توی دو عنوان قبلی نگفته ام که هر انتقادی یا پیشنهادی از وبم دارید بهم بگید . الان من نظرات وبم داشتم می خوندم دیدم یکی برام پیغام گذاشته : مثلا تو دانشجوی ادبیاتی  ؟((((((((((((((((((((((((((((:( . دوست عزیز اگر انتقادی داری بهم بگو نه اینکه اینطوری تحقیرم کنی ؟ ناراحت به ایمیلم نامه بنویس و بگو غیر از غلطهایی که دارم که باعث می شود معنی جمله هام از بین برن در ضمن من دارم غلطهای متون قبلی ام را درست می کنم بهم بگی بهتره  

[ ۱۳٩۱/٥/٢۸ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

تسلیت

من به خاطر 5 زلزله ایی که توی  چند نقطه از کشور عزیزمان ایران روز شنبه آمد تسلیت می گم یه خصوص اطراف تبریز و کلا آذزبایجان شرقی. دوست داشتم بیام از نزدیک بهتون کمک کنم . ولی عیبی نداره خدا بهتون صبر بده . در ضمن به خاطر مدالهایی که کشورمان تو المپیک 2012 لندن گرفت تبریک می گم و شجاعتشان را تحسین را می کنم و از همینجا به آنها تبریک می گم 

[ ۱۳٩۱/٥/٢۳ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

هرکس متوجه اشتباهاتم چه دستوری و چه املایی شد برایم به صورت خصوصی یا عمومی یادداشت کند که من انرا ویرایش کنم تو متن قبلی من متوجه اشتباهم شدم و قسمت ویرایش متن را پیدا کردم کل مطالب وبلاگم خجالت نکشید را حت باشید ناراحت نمی شم خودم از فردا مطالب قبلی را چک می کنم غلطهای آن را تصحییح می کنم و پیشنهاد یا انتقادی هم دارید برایم بنویسید

[ ۱۳٩۱/٥/٢٢ ] [ ٩:٢٩ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

کفشدوزک خانم تولدت مبارک :-)

من می خواستم این مطلب را دوشنبه شب بنویسم ولی چون مسافرت بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم نتونستم این مطلب را بنویسم . همانطور که می دانید دوشنبه تولد وبلاگ کفش دوزک خانم بود برای همین تصمیم گرفتم مقداری از سابقه وبلاگ نویسی ام را برایتان بنویسم :


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٥/۱٩ ] [ ٧:۳٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

یادش بخیر

یادش بخیر دوران کودکی و نوجوانی و حتی ترمهای گدشته دانشگاه . یاد دوران دوم دبیرستانم بخیر که من و دوستم فاطمه باهم می رفتیم یک گوشه حیاط می شستیم و با هم حرف می زدیم , حتی باهم می رفتیم یک جای دنج می نشستیم که اونجای دنج جلوی خونه سرایدار بود و راحت حرف می زدیم و هیچ کس با هامان کاری نداشت , فقط گاهگاهی سرادار مدرسه می یومد شوخی می کرد , به مرغ و خروسهاش مقداری ازخوراکی هامان میدادیدیم , یاد دعوای من و فاطمه بخیر , یاد کلاسهای درس و دانشگاه بخیر , یاد آرزو و مرضیه و فهیمه و.... بخیر . الان من دلم می خواد کاری کنم تابستان حوصله ام را سربرده درسته که بیرون کلاس می رم ولی حسابی خسته هستم , نمی دونم چه کار کنم ؟ به نظرتان من چه کار کنم ؟ یه راهنمایی کنید! الان از فرط بیکاری موندم چه کار کنم؟ کتاب می خونم ! اونم باز حوصله ام را سر برده , به نظر خودم راه رفتن به مسافرت است که آنطوری با روحیه بیشتری برمی گردم سراغ در و دانشگاه و.....خمیازهسوال

[ ۱۳٩۱/٥/۸ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]