29/11/1391

سلام بچه ها من چند روزه به خاطر اسینکه اینترنت منزلمون قظع بود نتونستم بیام کامنتهای پست قبلی را تایید کنم که الان آنها هم تایید شد از همه کسایی که اومدن نظر گذاشتند تشکر می کنم وباز عذر خواهی راستش این چند روزه کلی باهون حرف دارم به اندازه یک هفته . ولی الان می رم کارمو انجام بدم کلی تو اسفند ذوق زده می شوید دو تا تولد تو اسفند هست همین . .کلی هم مطلب واسه سال نو پیدا  کردم الان فعلا برم هر وقت تونستم می آیم خاطرات این هفته را می گم

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

ادامه سخنان که الان یادم آمد

الان به فکر رسید دو تا مسابقه تو وبم بزارم که تا پنج شنبه فکرام را می کنم اعلام می کنم چی بزارم احتمالا تو کفشدوزک خانم 2 مسابقه برگزار می شه

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

24/11/1391

دیگه حساب کتا ب تقویم از دستم در رفته اصلن موندم چه شده که تاریخ ها را حتما باید از تو تقویم ببینم منی که همیشه همه چیز تو خاطرم می موند . دیروز هم حسابی ضد حال خوردم چونکه آدرینا (دختر دینا, خواهر زاده ام) حسابی مریض شده بود وسرما خورده بود و چند بار بالا آورده , ولی امروز خدا را شکر بهتر هست ولی حالش خوب خوب نیست . بعد از اینکه رفتم خونه خواهرم اینها و برگشتم همین طوری رفتم برنامه درسی ام را چک کنم که ببینم امروز خیر سرم چه درسی دارم؟ دوستان چشمتون روز بد نبینه رفتم  که ببببببببببببببببببعله درس وصایا حضرت امام کلاسش حذف شده .آقا من به دوستم زنگیدم(منظورم آرزو و مرضیه و فهیمه و فاطمه ) نیست . جفتمون زدیم زیر گریهگریه. که این چه وضع اش و اینها و شانسی که آوردیم این بود که جفتمون هنوز ترم آخر نیستیم ولی جفتمون تصمیم گرفتیم که امروز ژیش معاون گروهمون و جریان چیه و درستش کنیم منم امروز دو  دانشکده کلاس داشتم یکی دانشکده فنی برای تربیت بدنی 2 (بدمینتون) و یکی هم دانشکده خودمون و چون که من امروز حوصله نداشتم بم داشگاه و حسش هم نبود نرفتم فکر نکنم هم تشکیل شده باشه برای همین خوابیم و 9 پاشدم ورفتم دانشگاه و چون کلاسها تشکیل نمی شد برگشتم خونه  فکر نکنم فردا هم برم چون امروز پرنده تو دانشگاه پر نمی زد فردا هم بچه ها نمی یان .

بچه ها لطفا پیام یادتون نره .

پ.ن: من همه جلسات دانشگاه را می رم گاهی وقتها هفته اول را نمی رم ماچ.

به فکر یک سری تدارکات هستم لطفا کمکم کنید و آماده پذذیرفتن هرگونه انتقاد و پیشنهادی هستملبخند

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

22/11/1391

سلام

داریم کم کم به لحظات ملکوتی خونه تکونی و 4 شنبه سوری و خرید شب عید وتولد آدرینا (خواهر زاده ام) دو دوستم آرزو وعید ....... نزدیک می شویم (بدجوری عرفان سنایی و مولانا روم اثر گداشتهاز خود راضی)

پریروز اتاقم یک جابه جایی کوچیک داشت برای خونه تکونی و جای تختم و درراورم را عوض کردم  و یکی از وسایل اتاقم افتاد زمین شکست و خورد و خاکشیر شد . خیلی ناراحت شدم گریه. آخه می دونید آن را خیلی دوست داشتم . کلافه. یاد داستان هری پاتر افتادم خودتون می دونید که هری جادوگری بود که پدر و مادرش توسظ جادوگر سیاهی به اسم لرد ولدمورت کشته شد ولی من داستان را منظورم نیست من یاد قسمتهایی افتادم که وقتی چیزی می شکست با ریپارو عین حالت اولش بر می گشت .

از دیروز کلاسهای دانشگاهم شروع شد ومنم هم از خدا خواسته نرفتم به خاطر اینکه بقیه جاهای خونه را تمیز کنیم و سر درد شدیدی داشتم نمی دونم چرا این چند روزه این طوری شدم به طوری که فقط باید بخوابم  و یک روز قشنگ ادامه داره و دلیل عمده دیگرش هم این بود دووستام این هفته هیچ کدوم دانشگاه نمی آیند منم نرفتم ولی فکر کنم سه شنبه برم . 

راستی برای تولد کفشدوزک خانم 2 درر فکر تدارکاتی هستم همین اگر شما هم پیشنهادی و چیزی دارید خوشحال می شم بشنوم 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

20/11/1391

سلام امروز کنکور ارشدم را دادم و خ_______________________________لاص شدم ونفس راحتی کشیدم . از فردا هم کلاسهای دانشک______________________ده هم شروع می شود . هی خدا چه کار کنیم هنوز خستگی امتحانات ترم تموم نشده این هفته هم هیچ کدوم از دوستای صمیمی نمی آیینگریه. ولی می دونید  راه حلش چیهچشمک. منم این هفته نمی رم دانشگاه و به خودم مرخصی دادم و به حرف دوستام و خواهرم گوش دادم آخه بادام جان هفته اول که استادها نمی آیندو کلاسها تق ولق است تازه استادها هنوز اسامی را ندارند و بخوان حاضر غایب کنند بعد هم همه جلسات را می رم.پس  این هفته را کلا بی خیال . الان هماگر حوصله ام بیاد داستانها را برای خواهرم می فرستم تا ویرایشش کنه ومن هم تو یکی از دو  وبم بزارم راستی اگر می شود به این سوال پاسخ بدهید که کفشدوزک خانمها در fb پیچ داشته باشند یا نه. در ضمن منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هس_____________تیم 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٠ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

19/11/1391

سلام از فردا سعی می کنم وبلاگ را زود به زود به روز کنم و داستانهایی را که گفته بودم برای خواهرم می فرستم که ویرایش کنه و من سعی می کنم داستانها را خورد خورد براتون بزارم ولی چون فردا کنکور ارشدم هست نتونستم بزاررم.  بچه ها دو تا سول: نظر تون چیه که تو فیس بوک یک پیچ بزارم البته خودم تو فیس بوک صفحه دارم  ولی گفتم شاید دوست داشته باشید یک پیج تو fb بزارم ؟ سوال دومم را یادم رفت چی بود هر وقت یادم آمد می گم .

پ.ن: ای اونهایی که پریروز 3 بعدی هری پاتر و یادگاران مرگ1 را با عیتکهای مخصو.ص مخصوصا اونهایی مسولین دمنتور را دیدیند و گفت وگو کردند کفتتون بشه بالخصوص اونی که پریروز به موبایلم زنگید (اسمش را نمی گم ) بابا بی انصافها نمی گید ما هم دوست داریم اونرا ببینیم ما دل نداریم ؟ .....

درضمن نوشت: پس فردا کلاسهای دانشگاهمان شروع می شه ولی من این هفته به دانشگاه نمی رم و به خودم مرخصی دادم

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

16/11/1391

سلام حالم بد جوری گرفته شد اندیشه را هم افتادم استادش خیلی بد نمره داد از دستش عصانی هستم من که نمراتم همه 17و18 و16 است به خاطر این دو درس نزدیک 14 شدم خیلی برام زور داره اما بگن این ترم بازم 17 تا برداشتم غیر از یکشنبه و 5 شنبه بقیه روز ها را دانشگاه می رم و سه شنبه و دوشنیه و 4شنبه تا 3 دانشگاه هستم ولی شنبه 10 :40

پ.ن: باری بار آخر اخطار می کنم پیامها یا کامنتهایی که بیش از 4 بار فرستاده شود دوبار تایید می شود بار سوم اخطار و بار 4 حدف می شود

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

15/11/1391

سلام فعلا چیزی راجع به اتنخاب واحد نمی گم چون فردا انتخاب واحد می کنم فقط یه سوال دارم چه طوری باید کارت ورود به جلسه کنکور را از طریق اینترنت تهیه کنیم ؟ از بچه های کنکور ارشد که این هفته کنمور می دن آرزوی موفقیت می کنم اگر تونستید جواب سوالم را بدهید 

پ.ن: چند نفر رشته ادبیات تو دانشگاه می خوند 

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

14/11/1391(نطرتون راجع به قالب وبم چی هست؟)

به نظر تون قالب وبم چه طور شده؟ اون لینکهای مربوط به وکیلها مال کد قالب است من اضافه نکردم

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

یک خبر بد

سلام حالم اساسی گرفته شد یکی از درسهام را 10 شدم که این یعنی افتاده حالگیری ازین بالاتر خوشگذرونی هفته پیش با دوستم اینگونه از دماغم در آمد زنک با این نمره دادنش این درس اسمش آشنایی با قران است هیچ کس این درس را باید 12 بشیم که قبول شیم من برای این درس اعتراض زدم خدا کنه نمره ام بیشتر شه و اعتراضم اثر داشته باشه چه غلظی کردم باهاش درس برداشتم خدا کنه قانونشش عوض بشه و این درس قبول شده به حساب بیاد

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

11/11/1391

سلام قبل از هر چیز بگم که کامنتهایی که بالای 2 بار تکرار بشود با عرض ژوزش وشرمندگی حدف می شود و بدون تایید می ماند نمونه اش را در مطلب قبلی دیدید . راستی امروز بعد حدود 8 یا 9 سال از شروع به کار این وبلاگ 100 مین مطلب گذاشته می شود(این نشان می دهد که چقدر من فعالمنیشخند).

هفته پیش 4 شنبه دو تا امتحان داشتم یکی اش 8 صب یکی هم 5 بعد از ظهر جاتون خالی خیلی خوش گذشت ولی حوصله مان هم سر رفت جاش من و آرزو باهم رفتیم بیرون که یک هوایی بخوریم از خستگی در بیاییم آرزو را من اول به یک سوژر مارکتی بردم (آنجا عین کف دست دیگه شناختم :) شرط می ببندم به اندازه ایی که سوپر مارکتهایی آنجا را می شناسم مال طرف خودمان را نمی شناسم) بعدشم من پیشنهاد کردم بریم پارک یک هوایی بخوریم و خستگی در کنیم (رفتیم پارک دانشجو چسبیده به مترو ولیعصر ) بعد از اینکه استراحت کردیم و یک قدمی زدمی لیست برنامه های تالار را دیدیم دیگه تصمیم گرفتیم بریم ساندوچی غدایی بگیریم وبرگردیم دانشگاه ولی قبل از آن چشممون به نمایشگاه محصولات استانها افتاد و ما هم رفتیم نمایشگاهش دیدیم من و آرزو هم خوره خرید هرکدوم یک انگشتر بدل گرفتبم و من هم البته برای آدرینا (خواهرزاده ام) یک کلاه گرفتیم و رفیتم ساندویچی یک چیزی خر یدیم و برگشتیم دانشگاه

اما  شنبه هم در نزدیک مترو ولیعصر (برای برگشتن به منزل ) نزدیک بود جیبم را بزنند ولثی انگار کسی از درون گفت فرار کن ومن هم فرار کردم رفتم داخل ایستگاه .

راستی بعدا داستانی را که می خوام بزارم برای خواهرم می فرستم برام ایرادشو بگیره بعد تو وبلاگم می زارم همین

      

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

9/11/1391

سلام                                                                                                                                                                                                                                           

خوبید؟ دلم حسابی براتون تنگ شده این امتحانات درست امروز شد البته قرار بود پریروز امتحاناتم تموم بشه ولی به خاطر اینکه 16 دی تعطیل شد امتحانات به امروز موکول شد حسابی خسته شدم . خب از نمرات بگیم یادتون گفنم از نمره سبک شناسی می ترسم و می ترسم بیوفتم ؟سوال بگید چند شده باشم خوبه؟ 18 شدم اصلن وقتی نمره ام را تو سایت دانشگاه دیدم اول فکر کردم اشتباه دیدم بعد دیدم بعله 18 شدم یک جیغی از شادی کشیدم که کل ساختمان لریزد دوستام می گفتند پریا حسابی خر زده بودی . اما نزدیک بود که عقب بیوفنم برای همین نیم دقیقه سکوت می کنیم این خط هایی که می ذارم نماد سکوت 30 تا از این خطها می ذارم //////////////////////////////////////// زیرا اول روز امتحان را اشتباه دیدم بعد یک هو دیدم سبک دو شنبه است نه 4 شنبه است فقط شانسی که آوردم 2 هفته به امتحان به تقویم نگاه کردم و از عقب افتادن جلو گیری کردم اما از ارزو و مرضیه چه خبر ؟مر ضیه نحو را عقب افتاد (من اون درس را پارسال پاس کردم ) و آرزو هم سر سبک شناسی حالش بد بود نتوننست امتحان بده . برای همین 120 ثانیه سکوت می کنیم ...................................................................................................................................................................... خوب کلی حرف برای گفتن دارم می خوام تو این چند روزه ایشالا بقیه شون را هم بزارم الان حسابی خسته هستم استراحت کنم اونها را هم می ذارم شاید از امشب شروع کردم ولی فعلا می رم استراحت کنم بعدا یک داستان هم می ذارم و کلی کار دارم با هاتون تو دو وبلاگ تغیر داده خواهد شد 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٩ ] [ ٤:٥٦ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]