حوصله ام سر رفته

من این ترم خیلی خسته شدم میدونید که من هروز دارم می رم دانشگاه غیر از شنبه ها که کلاس ندارم وسطهای هفته که می رسه می گم خدایا کی جمعه و شنبه می رسه گاهی یاد دوستم می افتم که هفته پیش گفت من خیلی راحتم مامانم گفته هر وقت می خوای برو هر وقتم می خوای نرو ولی من بهش گفتم ولی من اونجوری نیستم من به ندرت نمی رم دانشگاه روزهای سه شنبه و 4 شنبه به خودم می گم رسیدم خونه می گیرم تخت می خوابم بعدش می شنیم درسهام را شروع می کنم ولی  وقتی  می رسم خونه به مامانم می گم میشه یک ساعتی بخوابم بعد برم سر درسم مامانم می گه نه نمیشه مگه نمی بینی بنا تو خونه است منم میگم باشه ولی سریع میرم سر درسم که شاید بابم اومد خونه ببعد ناهار یک ساعت قبخوابم بعد که من بیدار شدم اونها استراحت کنند  که آنهم درست می شه شنبه و جمعه بیاید به خصوص جمعه که می تونم تا ظهر بخوابم ولی این هفته بنا منا از خونه مون بیرون میره و همه مان نفس راحتی می کشیم و منم از این هفته جزوههام را پاک نویس می کنم  ومنم از ترم دیگه عین این ترم کلاس ور نمی دارم که عین این ترم هنوز 3 یا 4 هفته نگذشته باشه خسته بشم خداحا فظ 

[ ۱۳٩٠/٧/٢۳ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

4 شنبه نارحت کننده

این هفته هم مانند هر هفته به دانشگاه رفتم ولی هفته سر کلاس دومم کلاس مان را تقسیم کردند آن هم بدون آنکه به بقیه اطلاع بدن خلاصه استاد با معاون گروه اومد سر کلاس و معاون گروه گفت این اسامی را که می خونند باید سر کلاس استاد دیگه برن نصف ما بچه ها اعتراض کردیم اسم من هم جز آن چند نفری بود که باید برن سر کلاس دیگه که ما ما خوا هیم با همان استاد اولیه این درس را بگذرانیم ولی گفت که استاد گفته من نمی تونم به 42 نفر درس بدم برای همین یا باید کلاس 2 ساعت مختلف بگدارند یا این کلاس را در آن واحد با 2 استاد ارایه بدن ولی اینها حد اقل باید از بچه ها می پرسیدند کدومها می خوان با این استاد یاشند کدومها می خوان با آن استاد باشند اینجا که مدرسه نیست که مسولین تصمیم بگیرند که با چه استاد ی باشد به هر حال باید مشورت کنند و آن روز دانشجویان ناراحت شدند

[ ۱۳٩٠/٧/۱٦ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

دلم گرفته بود امروز

گریهناراحتساکتاوهسلام این هفته هم در دانشگاه هیچ اتفاق خاصی نیفتاد این هفته هروزش را رفتم (غیر شنبه که کلاس نداشتم ) همه کلاسهام تشکیل شد غیر از دوتا از کلاسها استادش نیومده بود وگر نه دانشجو ها همه اومده بودند ددر خانه هم ساعتم گم شد که امروز پیدا شد ولی امروز هم موبایلم خراب شد و هم  ساعتم و این باعث شد که کمی ناراحت بشم و  دلم بگیرد و شروع به گریه کردن کنم  (منو مسخره نکنیدا) وبه قول دوستم غصم شد ولی چه کار کنیم من هردو شان را خیلی دوست دارم برای همین ناراحت شدم مخصوصا وقتی گوشی ام را کشو اش را باز می کردم صدای قشنگی می داد ولی خدا را چه دیدید شاید برم یک موبایل دیگر بخرم شاید هم همین را دادم درست کردم مو بایل قشنگم را که طلایی بود به هرحال به قول خواهرم نباید گریه کرد و زانو غم بغل کرد  به هر حال یه کاریش کنم

[ ۱۳٩٠/٧/۸ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

سلام این هفته دانشگاه ما باز شد هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد دو روز اول رفتم دانشکاه استادهامان سر کلاس نیامده بودند روز اول استاد دانشگاه اومده بود سر کلاس نیومده بود چون بچه ها نیومده بودند دانشگاه . رور دوم رفتم دانشگاه نه استاد دانشگاه اومده بود نه بچه ها. در نتیجه روز های  دیگر هم من دانشگاه نرفتم و اون دو روز هم بیخود دانشگاه رفتم  و از دانشگاه بر می گشتم  بعد چون من احمق نبودم بقیه روز های هفته دانشگاه نرفتم البته یکمقدار احمق بودم چون اگر احمق نبودم همان دوز هم دانشگاه نمی رفتم  که اینطور ضایع شوم    ولی من این هفته دیگر دانشگاه برم جدی جدی و ترم 5 را هم آغاز کنم ولی باید تو این هفته یک از درسهام را حذف کنم 

[ ۱۳٩٠/٧/۱ ] [ ۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]