هدیه نوروزی

سلام من امروز اومدم براتون یک هدیه نوروزی آوردم . هوراهورا

خب هدیه نوروزی من به این سایت که می گم برید خیلی مفیده.Http//:brainfall.com

خب توضیح راجع  به این سایت :

من چند روز پیش تو سایت دمنتور بودم و از آنجا وارد وبلاگ یکی از کاربرانش شدم و من با این سایت آشنا شدم این دوستمون گفته  وارد این سایت شوید ببیند کدوم شخصیت هری پاتری هستید ما هم رفتیم تو این سایت ، و یک سری سوال 4گزینه ای اینگلسی را جواب دادیم دامبلدور اومد . دباره یکسری گزبنه های دیگر را امتحان کردم دو باره دامبلدور آمد . دباره یکسری امتحان کردم هاگرید آمد و دوباره امتحان کردم رون و هری آمد .

من فسمتهای دیگر سایت را امتحان کردم مثلا از لحاظ شخصیتهای کارتونی سیندرللا بورم فسمهای دیگری هم داره پیشنهاد می کنم برید ببیینید بعد راع به این سایت برام بگید خداحافظ

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ ] [ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

سال نو پیشاپیش مبارک

س________________________________________________________________لام قبل از هر چیز بگم که من یک وبلاگ دیگه امروز افتتاح کردم آدرسش اینه مژهhttp:// pariakaviani .blogfa.com دوست دارم به جفتش برید و سر بز نید و تو نظر تون را بگید همچنین تو این اگر نگید ناراحت می شم ناراحت

اما ادامه ماجرا : پدر و مادرم حالشون بهتر است و پدرم دیگه بدون عصا می ره

و مادرم هم دیروز بخیه اش را کشید و امشب می تونه بره حمام خواهرم هم رفت به خونه شان ولی دایم هم به من smsمی ده که حالشون را بپرسه من بهش جواب می دم بهتر هستند و نگران نباش از 4 سوری به بعد هم دانشگاه نرفتم  آخه دانشگاه تق ولق بود منم نرفتم ولی غذا را برای اولین بار خودم تمام و کمال این 3 یا 4 روز گداشتم .  3 شنبه ناهار خوراک گداشتم برای شام خواهرم اینها آمدند از بیرون گرفتیم برایتهار دیروز از پریشب غدا مانده بود اونم گرم کردیم برای شام سوسیس آبپز کردم  برای ناهار امروز هم کشمش پلو گداشتم زودتر دوستدارم ببینم چه طوری شده است . خب بریم سر هفت سین مف سی : همانطور که می دونید سه شنبه عید است  ، من 16 اسفند با گندم سبزه درست کردم و الان حسابی سبز شده مال خواهرم هم می گه مال اون خشک شده من یکی از دو ظرفم را بهش بدم  و سبزه ماش و عدس هم زیاد سبز نشده ولی الان که تو آشپز خانه مون بودم دیدم تو سبزه گندم توش مورچه رفته  ، ما با این مورچه ها جنگ بی پایانی داریم بااینکه هروز تمیز می کنیم ولی هیچ وقت منقرض نمی شن پیشنهادی چیزی ندارید برای منقرض کردن مورچه ها؟

خب بعد چند سال دباره تصمیم گرفتم ساعت سال تحویل را بگم :

ساعت هشت و44 دقیقه و 27 ثانیه سه شنبه اول فروردین  .

سال نو پیشاپیش مبارک باشه

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

 

هورا ،آخجون ، یک هفته دیگر عید است .من فردا با بچه های دانش گاه صحبت می کنم تا دوشنبه بیشتر دانش گاه ،نریم . من چقدر از این بابت خوشحالم . استاد ها درسته گفتن که 4 شنبه باید بیایم ولی ما ، هماهنگ میکنیم که نریم ،این آخر شادی من است از 4 شنبه دوباره می تونیم تا 9 صبح بخوابیم یک هفته بعدش هم عید باستانی نوروز . اما حرف من کهه این دو هفته نبودم سر این نیست. من حرفم دو خبر نارحت کننده هم هست . جند هفته پیش پدرم با مادرم رفته بودند ملا قات یکی از اقوامشان بعد از آنجا رفتند نیاوران که عینک من و مادرم را بگریند مادرم تو ماشین نشست پدرم رفت عینک سازی عینک ها را بگرید ،متاسفانه کسی کیسه میوه اش را یادش رفته بود با خود ببرد ، کیسه میوه هم آمد زیر پای پدرم پاش پیچ خورد و درست همان موقع درست یک ماشین جلوی پدرم استارت زد و به پدرم کمک کرد آن دست خیابان برود پدرم هم لنگان رفت عینک هارا برود بگیرد صاحب عینک سازی هم به پدرم کمک کرد که پدرم دکتر برود دکتر هم برای پدرم عکس نوشت در جواب عکس کاشف به عمل آمد که پای پدرم یک مقداری شکسته است ، آن دکتر هم به پدرم گفت که پلاتین بگدارد بهتر است و زود تر خوب می شود ماهم این کار را نکردیم چون دکتر را نمی شناختیم به 2 تا دکتر خوب دیگر نشان دایم که آنها گفتند نمی خواد ، فقط باید مراعات کند و تند نره که گوش نمی دهد ، و یک هفته بعدش با عصا با آن پایی که شکسته بود دباره زمین خورد این بار مادر و برادرم دباره او را همان دکتر اولیه بردن ، دکتر اولیه هم گفت ااگه پیش 90تا دکتر دیگه هم بری آن 90 تا می گن نمی خواد ولی من می گم پلاتین بداری بهتر است ، مادرم آنجا دقت کرد منشی دکتر به هرکس که به مطبش زنگ می زد می گفت : فردا صبح ناشتا فلان بیمارستان باش، و هر کس هم که می آمد، از داهان شان می شنید که دکتر بهشان گفته پلا تین بزارن بهتر است . پدرم هم قبل از مارم رفت داخل داشت قت عنل پلا تین می گداشت که مادرم و برادرم رفتند داخل و نگداشتد وقت پلاتین بگدارن ، چند روز بعدش ما درم را بردم آندوسکوپی ، در جواب آندوسکوپی آمده بود که کیسه صفرای مادرم سنگ گداشته و باید عمل شود پیش هر دکتری که رفتیم می گت باید عمل کرد زیرا دردش مادرم را اذیت می کرد ، ما هم برای مادرم وقت گرفتیم مدت عملش یک ساعت بیشتر طول نکشید است ودو روز تو بیمارستان بود و الان هم تو خانه داره استراحت می کند ، و مااین چند روز کلی مهمان داشتیم ومن و خواهرم کلی کار داشتیم ، خواهرم هم باید از بچه اش کمک مراقبت می کرد وهم از پدر ومادرم ، من هم کلاس های دانش گاه ، هم عین خواهرم مرقبت از پدر و مادرم. ما مپلا می خواستیم ایدهن قضایا را برادر بزرگم را برادر بزرگم نفهمه ، ولی فهمیدن ، اولی را پسر خاله ام به خواهرش گفت خواهرش هم زن برادرم است . دومیه با حاله . خواهر زاده به برادرم گفته که آنا حرف مادرش دوش نداده کیسه صفلاش سنگ گداشته بردیم بیمارستان عمل کلده . ( امن این جمله را با لحن خواهر زاده ام که4سالش است گفتم و گرنه من این طوری صحبت نمی کنم .

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

از دست بعضی از افراد چه کار باید کرد ؟

از دست بعضی از افراد چی کار باید کرد که اینقد دو بهم زن هستن ؟من هفته پیش درس که تاریخ ادبیات داشتم فرداش دانشگاه رفتم تاریخ ادبیات استادش نسبتا خوب بود ولی به قول به قول بچه ها استادش باستانی بوده و چند سال پیش باز نشسته شده بود و مطالب را قاطی کرده بود ، آری بعضی از بچه ها رفتند اعتراض زدند و استاد را عوض کردن و استادی آودردن که  بعضی از ما ( از جمله من و دوست صمیمی ام) از او خوشمان نمی اید وبه قول معروف کف دستمان (شایدم پشت دستمان ) را از ترم اول داغ کرده بودیم که با این استاد درس ور نداریم ، گذشت و گدشت تا الان که رسیدیم به ترم 6 و دوباره با آن استاد درس بهمان ارائه شده  است و من دیر آید رفتم و من با اینکه ازش خوشم نمی آید رفتم دانشگاه و مرضیه (همان دوست صمیمی) بهم روز قبلش smsداد که پریا من فردا حوصله فلان استاد را ندارم  من چند بار سعی کردم که راضی اش کنم بیاد ولی فایده نداشت که نداشت  ، 4 شنبه گدشته من با یکی دیگر از دوستام داشتم صحبت می کردم که این درس با فلان استاد افتاده اونم بهم گفت فلانی فلانی رفتند گفتند که فلان استاد بیاد من و مرضیه فکرهامان را 5 شنبه و جمعه روی هم ریختیم که شنبه به اون 2 تا دوستمان چی بگیم ما هم شنبه رفتیم دانشگاه بهشان گفتیم چرا این کار را کردید؟ گفتن : ما رفتیم پیش میدیر گروه که استاد را عوض کنیم نه اینکه به مدیر گروه بگیم فلان استاد بیاد  چون ما هم از استاد فلانی خوشمان نمی آید چرا همه فکر می کنند ما پشت این قضیه هستیم ؟ بعد من و دوستم رفتیم سر جامان نشستیم و من به دوستم گفتم من فهیمه را آدم می کنم و مرضیه هم گفت :منم همچنین .

من جمعه هم می  آیم بایک خاطره دیگر چون این این خاطره دیگر طولانی است و من حوصله تعریفش را ندارم و بدا می گم واقعا باید برای بعضی از افراد افسوس خورد 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۸ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]