یاد باد آن ایام باد

من نمی دونم ابن مصرع از کیست  ولی هر چی هست شعر قشنگی است و من عنوان مناسبی برای چیری که می خوام بنویسم میدونم اگر شما عنوان مناسب تری سراغ دارید برایم بنویسید خوشحال می شوم

ما حدود١٣سال پیشش یک ماشین به اسم شورلت کاپریس خریدیم ما این ماشین را حدود ١٠ سال نگه داشتیم ٢سال پیش هم این ماشین را فروختیم به دلیل اینکه دیگر در خرج افتاده بود من خیلی ناراحت شدم که این ماشین را فروختیم آخر ما  (من و برادر دوقلوم و تمام اعضای خانواده ) کلی خاطره با آن ماشین داشتیم و مسافرت های زیادی با آن رفتیم ما با آن ماشین شمال ،نیشابور و  آستارا زیاد رفتیم  . این جریان گذشت و ما امسال بعد از اینکه مزدا را فروختیم (که بعد از کاپریس آن در مقام ذوم قرار دارد که زیاد نگه داشتیم -حدود ٢سال- زیرا بقیه ماشینها مان را یکسال بیشتر نگه نمی داشتیم ، این ماشین را هم به دلیل خرید ماشین دیگر فروختیم) و سراتو را خردیم  ، موقع نصب پلاک خودرو را خیلی معطل شدیم وقتی پدرم پلاک را آورد اسم چند تا از ماشین هامان را آورد ولی هیچ کدام نبود تنها اسمی را که نیاورد اسم کاپریس بنده خدا بود آن را من گفتم که یک دفعه یادم آمد  بعد از این مامان و بابام با هم گفتند آره خودشه  وقتی دا بر گشتیم خانه مامانم گفت پریا چه حسی داری من گفتم هیچی احساس خوشحالی دارم چون این چلاک انگار برای من اینکونه اسن خاطرات دوران کودکیم که دفن شده بود دوباره برایم زنده شد و مامانم گفت برای من مثل چیزی است که مدتها ازمان دور بود  و دوباره برز گردانده شده است

 

[ ۱۳۸٩/۱/٩ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]