عجب درد مچ دست شایعه شده اول من(الان کم تر شده یا بهتر بگویم قطع شده است )بعد ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍عقبیم .باید خدمتتون عرض کنم این آزمونها چیه از ما می گیرند؟ جمعه قلم چی گه خودم ثبت نام کردم بعد یک شنبه آزمون مدرسه خودمان کنکور آزمایشی دارد چون آموزش و ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍رورش کفته هر مدرسه خودش باید یک  سری آزمون اونم تو آن روز هایی که آموزش و ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍رورش تعیین می کند.

هدفشان واغعا از این کار چیست حتما این است که ما راحت در آزمون سراسری شرکت کنیم توی قلم چی برای هر نفر یک ‍شتیبان در نظر می گیرند که وضع درسی ما را بررسی می کنند بچه های کلاس ما تقربا همه عضو کانون هستند من گفتم که عضو کانون بشم که به قل معروف هم از قافله عقب نیفتم هم اینکه تست دن را یاد بگیرم  . امسال مدرسه که من ودوستم رجبی می رویم 4انسانی دارد که متاسفانه کلاسهایمان از هم جدا افتاده است انسانی3 که من هستم و انسانی 1که بیشتر همکلاسیهایم در آن کلاس هستند این ترم تاریخ شناسی وفلفهی اسلامی را می خوانند و انسانی 2 که دوستم رحبی در آن کلاس است این ترم جغرافیا و علوم اجتماعی دارند که تا اواسط مهر انسانی 1و3 اجتماعی وتاریخ ناسی داشته وبعد جای فلسفه واجتماعی عوض شد که 4درس از اجتماعی خوانده بودیم وامتحان داده بودیم که جلسه بعد از امتحان فلسفه آمد  ترم دیگه جای ین 4درس عوض می شود یعنی جغرافیا واختماعی مال انسانی 1و3 و تاریخ شناسی وفلسفه برای انسانی 2و4 . بعد 1مطلب دیگر که آخرین مطلبم هست این است که دیوز آدرینا خواهر زاده ام مسابقه 4دست و‍پا ویژه کودکان چهار تا شش ماهه را شرکت کرد که مقام دوم نمی دونم ازپنج نفر یا ده نر شده است که مقام اول را پسری کرد ومن دیروز قرار نبود مدرسه بروم و خانم را تشویق کنم که مدرسه رفتم ولی امروز مدرسه نرفتم که به خاطر فوق برنامه عربی مدرسه نر فتم که بنشینم خیر سرم درسهای جمعه ویک شنبه را بخوانم (چقدر هم خواندمچشمک)شوخی کردم 3و4 تا کتابم را خواندم . امروز اولین جلسه فوق برنامه مان بود که از ساعت 8:30 تا 11 بود که من نرفتم . هر 4تا کلاسداشته اند فکر کنم قاطی بود من نمی دونم . تازه مدرسه پریروز بهمان خبر داده است(چقدر مدرسه مان فعال استزبان)ولی من از هفته اینده می روم امروز من اولین غیبت را در دوره پیش دانشگاهی ام کردم .... لطفا برای من پیغام بگذارید که من ببینم در وبلاگم چه مطالبی را بگذارم. پس نظر یادتان نرود در ضمن ممکن است کم تر پیام بنویسم از این به بعد شاید 2ماه یکبار ویا ماهی یکبار مطلب بنوسم(به خاطر کنکور ) ولی شما لطفا پیام بگذارید عین این سری نباشد که هیچی نداشته باشم دو سه تا مطلب مانده که بعدا می گویم فعلا خدا حافظبامن حرف نزنماچخوابدلقکبامن حرف نزن

[ ۱۳۸٧/۸/٢٢ ] [ ٩:٤٦ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

ماجرای درد مچ دست راستم

گریهگریهماشالا از سه شنبه مچ دستم ساعت دوم زنگ فلسفه مان درد می کند  نتیجه آن شد که ساعت سوم زنگ تاریخ شانسی من آرزو می ککردم که ای کاش مچ دستم می شکست ولی تشکست ولی الان درد می کند تا دیروز پدرم رفت واسه ی من ١مچ بند  برای دست راستم گرفت که دردش کم شود ولی کم نشد ماساعت اول ودوم سه شنبه فلسفه داشتیم امروز به خانه خواهرم رفتیم خواهرم گفت دستت چه شدهاست  کفتم من که سه شنبه وچها رشنبه بهت گفتم  گفت دگتر رفتی کفتم نه بابا دیروز به داروخانه رفت و برایم مچ بند گرفت دانیال وسحر عزیز اگر شما این را خواندید به مامان نگید که من درد مچ دستم را در وبلاگم نوشتم مامان می داند ولی نمی خواهم بفهمد که نوشتم وبه کس دیگری هم نگویید دوست داشتید از خودم بپر سید ولی از مامان وبقققیه نپرسید بقیه فامیلان محترم هم اگر خواندید  دیگری هم نگویید از خودم بپرسید  خواهرم امروز گفت زنگ فلسه زیاد چیزی نوشتید  گفتم نمی دانم ١٠٠ سوال آن روز جواب دادیم

آخر ساعت دوم درد گرفت از روی عمد صدایش را در نیاوردم که کسی متوجه نشود وعین بچه ی آدم به درس معلمان گوش دادم تا رسیدم خانه و به مامانم گفتم ومچش دستم را مالید ولی خوب نشد خیال باطل

[ ۱۳۸٧/۸/٤ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]