سلام

دبنا تا ۴روز دیگر ایران میآید بعد لحظه تحویل سال بعدا براتون اعلام میکنم
[ ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ ] [ ٥:٢۱ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]

ماجرای قلم

قلمی بود که تنها زندگی می کرد و هر وقت از قلمی سوال میکرد بقیه او ره مسخره می کردند و او از این کار آنها ناراحت می شد بقیه قلمها با هم خوب وخوش زندگی می کردند : وهر وقت او را تنها می دیدند او را مسخره میکردند و او از این کار آنها ناراحت می شد روزی با خود تصمیم گرفت تا انها را مسخره کند و تا ببیند آنها چه عکس العملی از خود نشان می دهند :او هر دفعه که می خواست این کار را کند خجالت می کشید آخر روزی این کار را کرد و بقیه از دست او عصبی شدند آنجا بود که به خود آمد و گفت من نباید وقتی آنها مرا مسخره می کنند ناراحت شوم فقط باید خود را به بی خیالی بزنم . پس تصمیم گرفت از  تک تک آنها معذرت خواهی کنم  و دیگر آنها را مسخره نکند  و معذرت خواهی هم کرد . آنها از کار مسخره کردن او ناراحت شده بودند واز او معذرت خواهی کرئند وبه او تعهد دادند که دیگر او را مسخره نکنند:این کار باعث شد که آنها خوب وخوشی را داشته باشند وهیچ وقت هم دیگر را مسخره نکنند وبا هم خوب وخوش زندگی کنند

[ ۱۳۸٥/۱۱/٦ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ] [ PARIA KAVIANI ]