درباره نویسنده
PARIA KAVIANI
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • PARIA KAVIANI
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • امروز
  • گزارش مختصر اصفهان و چیرهای دیگر
  • دباره من اومدم
  • عید
  • هدیه نوروزی
  • سال نو پیشاپیش مبارک
  • ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
  • از دست بعضی از افراد چه کار باید کرد ؟
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
  • شروع نیمه دوم سال تحصیلی دانشگاه من
  • انتخاب واحد
  • تمام شدن امتحانات
  • برف
  • چیزی به فکرم نمی رسه شما انتخاب کنید
  • حرفهای متفرقه
  • دزدی کفش
  • حرفهای خصوصی
  • ۱۳٩٠/۸/٢٤
  • تعطیلات
  • ت
  • باران
  • ۱۳٩٠/۸/۱
  • حوصله ام سر رفته
  • 4 شنبه نارحت کننده
  • دلم گرفته بود امروز
  • ۱۳٩٠/٧/۱
  • سال تحصیلی
  • سلام
  • سال نو مبارک
  • عید تان مبارک
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • آبان ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • دی ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • تیر ۸٧
  • امرداد ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • آبان ۸٤
  • امرداد ۸٤
دوستان من
  • http://abiraha.persianblog.ir
  • http://mkaviaviani2004.persianblog.ir
  • آدم بودن حق شماست
  • http://dementor.ir
  • ارتش هری پاتر
  • دانشگاه آزاد ایلامی واحد تهران جنوب
  • کفشدوزک خانم2
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



کفشدوزک خانم
پریا هستم دانشجوی ترم 6 ادبیات فارسی واحد تهران جنوب من فقط می خوام هرکس میاد از این وبلاگ دیدن کنه نظریادش نره بده هرسری هم بگید چه کار کنم تعداد کسایی که میان از این بلاگ دیدن می کنند بیشتر بشه و خواننده های سابق وبلاگم بمانند
امروز
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩۱/٢/٢۸

امروز من یک قسمت از امتحان تربیت بدنی 1 را دادم هفته دیگرم آخریش را می دم خلاص. امتحانم  بعد نبود از 35 تا دراز نشست 18 تا رفتم و نزدیک 9 دور دویدم . خدا کنه استادمان خوب نمره بده من که خیلی می ترسم.  بعضی از درسها حاضره آدم 10000 بار سر کلاسش بره ولی سر تربیت بدنی 1 نره عذاب اورتری کلاسه به نظر من . دوشنبه استاد مثنوی مان بهم گفت کلاسش دوشنبه آینده تشکیل نمی شه. حالا دیروز رو برد ضد حال زدن و گفتن تشکیل می شه . برای 22 خرداد امتحان رو خوانی گداشته . باید ببینم 4 مقاله رو خوانی اش کیه؟ چون استادش همون استاده . هان من ممکنه تا از الان تا 11 تیر یکی 2 تا مطلب بیشتر نذارم چون امتحان ترمم از 27 خرداد شروع می شه تا 11 تیر . فعلا

نظرات ()



گزارش مختصر اصفهان و چیرهای دیگر
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩۱/٢/۱٥

لبخندمشغول تلفنتشویقسلام ما 4 شنبه هفته گدشته که تعطیل بود صبح زود از تهران راه افتادیم و حول و حوش  و بین ساعت 9 و 10 بود تو ی استراحتگاه مهتاب بین راه قوم و تهران صبحان خوردیم و در آنجا کمی هم استراحت کردیم و دوباره نزدیکای 10:30 بود که از آنجا راه افتادیم .و  ساعت 12:40نزدیکای کاشان بود فکر کنم که پدرم خسته شد و حدود یک ساعتم بلکه بیشتر استراحت کردیم و سرانجام ساعت 3 اصفهان بودیم . ما به هتل پارت رفتیم(3ستاره است ولی 3 ستاره براش کم است چون خیلی تمیز و مرتب بود حداقل باید 4 ستاره را می دادند ) ما شانسی که آوردیم این بود که من از جمعه قبلش اتاق رزرو کردم . چون برای نفرات ما جا نبود . خلاصه آنجا رفتیم اسستراحت کردیم و عصرش هم به بازار عالی قاپو رفتیم و کمی خرید کردیم آنجا روبریش قبلا دروشکه بود ولی حیف که برداشتند بعد برگشتیم هتل و استراحت کردیم و صبح بعد صبحانه به پل خواجو و سی و سه پل رفتیم تو سی و سه پل جاتون خالی بستنی و چای خوردیم و بعد آن به منارجنبان رفتیم خیلی آنجا خوش گدشت و عصری دباره به عالی قاپو رفتیم و صبح روز بعد بعد صرف صبحانه به طرف تهران راه افتادیم و حول و حوش 12 بود که قم بودیم و ما خواستیم حرم برم ولی مثل اینکه آن حضرت ما را نطلبیده بود و جای پارک نبود و چند بار دور زدیم و جای پارک نبود که نبود . و دوباره تو مهتاب  ناهار خوردیم بعد از آن به سمت تهران آمدیم و ساعت 3 یا4 بود که به منزل رسیدیم .

ما امروز ساعت 3 از خونه راه افتادیم و به سمت نمایشگاه کتاب رفتیم جای پارک نبود آخر سر جای پارک تو یمیدان 7 تیر پیدا کردیم و بقیه راه با مترو رفتیم بعد تو نمایشگاه قسمت انتشارات ققنوس کتابی که خواهرم نوشته با نام شما از کجا بادمجان می خرید (نویسنده : دینا کاویانی . مدیر وبلاگ آبی رها ) را خردیم تو کتابسرا تندیس کتاب پندراگن مترجم ویدا اسلامیه را خردیم و از خود خانم اسلامیه امضا گرفتم . بعد توی انتشارات فردوس خلاصه تاریخ ادبیات دکتر صفا را گرفتم ما اصلش را فبلا  همه جلداش را گرفته بودیم و خلاصه کلی خرید کرده بود که مهم ترین آنها اینها بود . راستی دم آن بچه هایی که هفته کنکور آزاد دارن گرم زیرا باعث شده که ما پتج شنبه آینده و البته شنبه ی بعد تعطیل باشیم ومن هفته امتحان تربیت بدنی دارم که یکی از مواردش اینکه که 6دقیقه یاید بویم حداقل 16 دور زمین بسکتبال و در یک دقیقه 35 تا دراز نشست بریم . (از الان دق کردم ) راستی برای بچه هایی که کنکور دارن آرزوی موفقیت دارم .خداحافظ

 

نظرات ()



دباره من اومدم
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩۱/٢/٤

سلام من دباره بعد مدتها آمدم . دلیلش این بود که  درسها زیاد بود و من از آنجایی که خیلی خرخونمچشمکو هر روز می رم دانشگاه وقت نکردم بیام مطلب تازه بذارم . اومدم بگم چون من تو ایام عید مسافرت نتونستیم بریم (به همون دلیلی که بارها گفتم) فردا عصر یا 4 شنبه صبح می ریم مسافرت , اگر تونستم یه مختصر گزارشی چمعه براتون می ذارم. میریم اصفهان که اگر حضرت معصومه هم ما را بطلبه حرم هم شاید بریم. من که خیلی دلم برای حرم رفتن تنگ شده. راستی یه خبر خوب مورچه های منزلمان کم شدند .پنج شنبه  هم تربیت بدنی ام تشکیل نمی شه خدا را شکر و استاد تربیت بدنی هم گفته هفته آخر اردیبهشت و هفته اول امتحان تربیت بدنی یک را می دیم از شرش خلاص می شیم ولی بدبختانه گفته 10دور باید بدوییم من که آخرش هلاک می شم ولی نمی دونم آخرش چه شاهکاری می زنم دعا کنید خوب بشه و از شرش خلاص شم  تا بعد

نظرات ()



عید
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩۱/۱/۱۸

سلام من دوباره بعد 2 هفته اومدم آخرین پیغامی که من فکر می کنم گذاشتم مال 29 اسفند 90 بود و من الان اولین لینکم را در سال 91 می ذارم . تو این مدت ما مسافرت نرفتیم ، علتش هم به خاطر این بود که پای پدرم شکسته بود و مادرم چند وقت پیش عمل کرده بود . پدرم گچ پایش را باز کرده و الان کفش به خصوصی را باید بپوشه. ما البته اول قرار بود که 10 فروردین تا کاشان یک سر بریم و برگردیم ولی راستش به خاطر پای پدرم ترسیدیم برای همین نرفتیم ، حالا قرا شده تو اردیبهشت پدرم وضعیت پایش بهتر شد یکی دو شبه تا کاشان بریم و برگردیم. بی خیال . اون زیاد مهم نیست. راستی به نظرتون چه کار می شه کرد برای دفع مورچه ها ، همه ای خونمون پر مورچه شده البته فبل از بنایی . هر کاری کردیم . ولی دیگه انگار فایده نداشت که نداشت . به نظرتون چه کار کنیم ؟ و ای خدا آخر و عاقبت منو با این تربیت بدنی یک بخیر بکنه . بی انصاف بچه ها را ده بیست دور دور سالن ورزش مان می دواند . بعد شم ورزشهای سخت .:-( از دست این ورزش کلافه هستم همه بچه ها هرسری اعتراض می کنند ولی فایده نداره که نداره . حاضرم روزی 1000 بار سر بقیه کلاسهام برم ولی سر این نرم ............................. کلا بی خیال.

راستی به مدت چند هفته یک سری مجموعه داستان از کتاب تو، تویی مترجم امیر رضا آرمیون و نقل قول تو این وبلاگ و آن وبلاگم می ذارم در پایان این سری کارها یک نتیجه گیری کلی می ذارم . تا بعد شاد و وخوش باشید.....

 

نظرات ()



هدیه نوروزی
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩٠/۱٢/٢٩

سلام من امروز اومدم براتون یک هدیه نوروزی آوردم . هوراهورا

خب هدیه نوروزی من به این سایت که می گم برید خیلی مفیده.Http//:brainfall.com

خب توضیح راجع  به این سایت :

من چند روز پیش تو سایت دمنتور بودم و از آنجا وارد وبلاگ یکی از کاربرانش شدم و من با این سایت آشنا شدم این دوستمون گفته  وارد این سایت شوید ببیند کدوم شخصیت هری پاتری هستید ما هم رفتیم تو این سایت ، و یک سری سوال 4گزینه ای اینگلسی را جواب دادیم دامبلدور اومد . دباره یکسری گزبنه های دیگر را امتحان کردم دو باره دامبلدور آمد . دباره یکسری امتحان کردم هاگرید آمد و دوباره امتحان کردم رون و هری آمد .

من فسمتهای دیگر سایت را امتحان کردم مثلا از لحاظ شخصیتهای کارتونی سیندرللا بورم فسمهای دیگری هم داره پیشنهاد می کنم برید ببیینید بعد راع به این سایت برام بگید خداحافظ

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



سال نو پیشاپیش مبارک
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩٠/۱٢/٢٥

س________________________________________________________________لام قبل از هر چیز بگم که من یک وبلاگ دیگه امروز افتتاح کردم آدرسش اینه مژهhttp:// pariakaviani .blogfa.com دوست دارم به جفتش برید و سر بز نید و تو نظر تون را بگید همچنین تو این اگر نگید ناراحت می شم ناراحت

اما ادامه ماجرا : پدر و مادرم حالشون بهتر است و پدرم دیگه بدون عصا می ره

و مادرم هم دیروز بخیه اش را کشید و امشب می تونه بره حمام خواهرم هم رفت به خونه شان ولی دایم هم به من smsمی ده که حالشون را بپرسه من بهش جواب می دم بهتر هستند و نگران نباش از 4 سوری به بعد هم دانشگاه نرفتم  آخه دانشگاه تق ولق بود منم نرفتم ولی غذا را برای اولین بار خودم تمام و کمال این 3 یا 4 روز گداشتم .  3 شنبه ناهار خوراک گداشتم برای شام خواهرم اینها آمدند از بیرون گرفتیم برایتهار دیروز از پریشب غدا مانده بود اونم گرم کردیم برای شام سوسیس آبپز کردم  برای ناهار امروز هم کشمش پلو گداشتم زودتر دوستدارم ببینم چه طوری شده است . خب بریم سر هفت سین مف سی : همانطور که می دونید سه شنبه عید است  ، من 16 اسفند با گندم سبزه درست کردم و الان حسابی سبز شده مال خواهرم هم می گه مال اون خشک شده من یکی از دو ظرفم را بهش بدم  و سبزه ماش و عدس هم زیاد سبز نشده ولی الان که تو آشپز خانه مون بودم دیدم تو سبزه گندم توش مورچه رفته  ، ما با این مورچه ها جنگ بی پایانی داریم بااینکه هروز تمیز می کنیم ولی هیچ وقت منقرض نمی شن پیشنهادی چیزی ندارید برای منقرض کردن مورچه ها؟

خب بعد چند سال دباره تصمیم گرفتم ساعت سال تحویل را بگم :

ساعت هشت و44 دقیقه و 27 ثانیه سه شنبه اول فروردین  .

سال نو پیشاپیش مبارک باشه

نظرات ()



 
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩٠/۱٢/٢٠

هورا ،آخجون ، یک هفته دیگر عید است .من فردا با بچه های دانش گاه صحبت می کنم تا دوشنبه بیشتر دانش گاه ،نریم . من چقدر از این بابت خوشحالم . استاد ها درسته گفتن که 4 شنبه باید بیایم ولی ما ، هماهنگ میکنیم که نریم ،این آخر شادی من است از 4 شنبه دوباره می تونیم تا 9 صبح بخوابیم یک هفته بعدش هم عید باستانی نوروز . اما حرف من کهه این دو هفته نبودم سر این نیست. من حرفم دو خبر نارحت کننده هم هست . جند هفته پیش پدرم با مادرم رفته بودند ملا قات یکی از اقوامشان بعد از آنجا رفتند نیاوران که عینک من و مادرم را بگریند مادرم تو ماشین نشست پدرم رفت عینک سازی عینک ها را بگرید ،متاسفانه کسی کیسه میوه اش را یادش رفته بود با خود ببرد ، کیسه میوه هم آمد زیر پای پدرم پاش پیچ خورد و درست همان موقع درست یک ماشین جلوی پدرم استارت زد و به پدرم کمک کرد آن دست خیابان برود پدرم هم لنگان رفت عینک هارا برود بگیرد صاحب عینک سازی هم به پدرم کمک کرد که پدرم دکتر برود دکتر هم برای پدرم عکس نوشت در جواب عکس کاشف به عمل آمد که پای پدرم یک مقداری شکسته است ، آن دکتر هم به پدرم گفت که پلاتین بگدارد بهتر است و زود تر خوب می شود ماهم این کار را نکردیم چون دکتر را نمی شناختیم به 2 تا دکتر خوب دیگر نشان دایم که آنها گفتند نمی خواد ، فقط باید مراعات کند و تند نره که گوش نمی دهد ، و یک هفته بعدش با عصا با آن پایی که شکسته بود دباره زمین خورد این بار مادر و برادرم دباره او را همان دکتر اولیه بردن ، دکتر اولیه هم گفت ااگه پیش 90تا دکتر دیگه هم بری آن 90 تا می گن نمی خواد ولی من می گم پلاتین بداری بهتر است ، مادرم آنجا دقت کرد منشی دکتر به هرکس که به مطبش زنگ می زد می گفت : فردا صبح ناشتا فلان بیمارستان باش، و هر کس هم که می آمد، از داهان شان می شنید که دکتر بهشان گفته پلا تین بزارن بهتر است . پدرم هم قبل از مارم رفت داخل داشت قت عنل پلا تین می گداشت که مادرم و برادرم رفتند داخل و نگداشتد وقت پلاتین بگدارن ، چند روز بعدش ما درم را بردم آندوسکوپی ، در جواب آندوسکوپی آمده بود که کیسه صفرای مادرم سنگ گداشته و باید عمل شود پیش هر دکتری که رفتیم می گت باید عمل کرد زیرا دردش مادرم را اذیت می کرد ، ما هم برای مادرم وقت گرفتیم مدت عملش یک ساعت بیشتر طول نکشید است ودو روز تو بیمارستان بود و الان هم تو خانه داره استراحت می کند ، و مااین چند روز کلی مهمان داشتیم ومن و خواهرم کلی کار داشتیم ، خواهرم هم باید از بچه اش کمک مراقبت می کرد وهم از پدر ومادرم ، من هم کلاس های دانش گاه ، هم عین خواهرم مرقبت از پدر و مادرم. ما مپلا می خواستیم ایدهن قضایا را برادر بزرگم را برادر بزرگم نفهمه ، ولی فهمیدن ، اولی را پسر خاله ام به خواهرش گفت خواهرش هم زن برادرم است . دومیه با حاله . خواهر زاده به برادرم گفته که آنا حرف مادرش دوش نداده کیسه صفلاش سنگ گداشته بردیم بیمارستان عمل کلده . ( امن این جمله را با لحن خواهر زاده ام که4سالش است گفتم و گرنه من این طوری صحبت نمی کنم .

نظرات ()



از دست بعضی از افراد چه کار باید کرد ؟
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩٠/۱٢/۸

از دست بعضی از افراد چی کار باید کرد که اینقد دو بهم زن هستن ؟من هفته پیش درس که تاریخ ادبیات داشتم فرداش دانشگاه رفتم تاریخ ادبیات استادش نسبتا خوب بود ولی به قول به قول بچه ها استادش باستانی بوده و چند سال پیش باز نشسته شده بود و مطالب را قاطی کرده بود ، آری بعضی از بچه ها رفتند اعتراض زدند و استاد را عوض کردن و استادی آودردن که  بعضی از ما ( از جمله من و دوست صمیمی ام) از او خوشمان نمی اید وبه قول معروف کف دستمان (شایدم پشت دستمان ) را از ترم اول داغ کرده بودیم که با این استاد درس ور نداریم ، گذشت و گدشت تا الان که رسیدیم به ترم 6 و دوباره با آن استاد درس بهمان ارائه شده  است و من دیر آید رفتم و من با اینکه ازش خوشم نمی آید رفتم دانشگاه و مرضیه (همان دوست صمیمی) بهم روز قبلش smsداد که پریا من فردا حوصله فلان استاد را ندارم  من چند بار سعی کردم که راضی اش کنم بیاد ولی فایده نداشت که نداشت  ، 4 شنبه گدشته من با یکی دیگر از دوستام داشتم صحبت می کردم که این درس با فلان استاد افتاده اونم بهم گفت فلانی فلانی رفتند گفتند که فلان استاد بیاد من و مرضیه فکرهامان را 5 شنبه و جمعه روی هم ریختیم که شنبه به اون 2 تا دوستمان چی بگیم ما هم شنبه رفتیم دانشگاه بهشان گفتیم چرا این کار را کردید؟ گفتن : ما رفتیم پیش میدیر گروه که استاد را عوض کنیم نه اینکه به مدیر گروه بگیم فلان استاد بیاد  چون ما هم از استاد فلانی خوشمان نمی آید چرا همه فکر می کنند ما پشت این قضیه هستیم ؟ بعد من و دوستم رفتیم سر جامان نشستیم و من به دوستم گفتم من فهیمه را آدم می کنم و مرضیه هم گفت :منم همچنین .

من جمعه هم می  آیم بایک خاطره دیگر چون این این خاطره دیگر طولانی است و من حوصله تعریفش را ندارم و بدا می گم واقعا باید برای بعضی از افراد افسوس خورد 

نظرات ()



 
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

من این هفته فقط 3 روزش را دانشگاه رفتم روز اول که 22 بهمن بود که تعطیل روز دوم 23 بهمن کلاسامون شروع شد که ساعت اول که تاریخ ادبیات 3 بود 10 یا 12 نفر بیشتر نبودیم سر کلاس تنطیم خانواده بیشتر بچه ها آمدکمه بودن ولی استاد این درسمان یکم خشکه اما روز دوم یک کلاس بیشتر نداشتم که تشکیل شد روز سوم 2 تا کلاس داشتم که استاد دیر آمد فقط کتاب معرفی کرد ساعت دوم هم که چون فقط من  بودم ساعت دوم وای نستادمو رفتم خونه 4 شنبه و 5 شنبه چون کنکور کارشناسی ارشد بود مثل اینکه مر کز امتحانی بودش خود دانشکده کلاس ها را تعطیل کرد  واما امروز شنبه همه کلاسهامون تشکیل شد و من   االان رفتم تو سایت برنامه ام پیرینت بگیرم دیدم که یکی از  درسهای فردام (تاریخ ادبیات) استادش عوض شده در حالی استاد اولیه استاد خیلی خوبی بود این استاد جدید که فردا می خواد بیاد معلوم نیست چه جور آدمی هست ولی خدا کنه عین استاد اولیه استاد خوبی باشهسوال من می خواستم امروز برایتان زندگینامه یک نویسنده یا کار گردان یا شاعر یا یک هنر مند را برایتان در سایت بگدارم ولی چون یک مقدار کار داشتم نتونستم آماده کنم از هفته دیگر علاوه بر خارات روزانه ام ممکنه این کار را برایتان انجام بدم

نظرات ()



شروع نیمه دوم سال تحصیلی دانشگاه من
نویسنده: PARIA KAVIANI - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

سلام از فردا کلاس هام شروع می شه  جالب اینکه این ترم از ترم پیش سرم شلوغ تره درسته سه روز ش به خاطر یک کلاس باید برم ولی سخته هروز بخواهیم بریم شنبه ها که سرم شلوغ تر از همیشه است از ساعت 9 تا 3  . این ترم 5 واحد عمومی برداشتم و 14 واحد اختصاصی  آدم تنبلی اش می آید پنج شنبه ها به خاطر یک کلاس بره دانشگاه تازه دانشگاه خودش نه بره یک شعبه دیگر دانشگاهش ( یعنی دانشکده ادبیات تهران جنوب که تو میدان فلسطینه نره بره دانشکده فنی تهران جنوب تو میدان  آهنگ .چرا که دانشکده ی خودمان تربیت بدنی نداره ) البته 2شنبه و 4 شنبه هم به خاطر یک کلاس باید بریم اونا هم به خاطر اون درس مورد نظر با اون استاد در روز هایی وقتم پره ارائه نشده ( خوشبختانه اختصاصی است) امادیگر درسهای عمومی ام که در این ترم ورداشتم می توانم به تنظیم و اخلاق اشاره کنم که یکی اش در شنبه است و یکی اش هم در 1 شنبه حالا جالب اینکه روزهای فرد ساعت 7:30 دانشگاه باشم  آهان از این به بعد اگر اتفاق جالب برایم افتاد برایتان می نویسم اگر نیفتاد زندگی یک شاعر یا نویسنده  یا هنر پیشه یا هنرمند را می گذارم  شاید هم اتفاق جالب کوتاه بود ادامه مطلب زندگی نامه یک نویسنده یا شاعر یا هنرمند یا هنر پیشه (  چه ایرانی و چه غیر ایرانی) از هر قرنی می گذارم فقط دوست دارم نظر تان را در این باره بدانم.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »